گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۲۷

 
خیام
خیام » رباعیات
 

چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

پس بی می و معشوق خطائیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم

چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

خیام در دو بیت تمام مهم ترین سوالات فلاسفه را مطرح کرده و به همه آنها پاسخ داده است. چینش کلمات و بار مفهومی آنها و زیبایی کلمات آن قدر فوق العاده است که آدم را به وجد می آورد!

محمد نوشته:

شاید جالب باشه که بدونید یکی از معانی قدیم،خدا و یکی از معانی محدث قران است

فرهاد نوشته:

علی جان، احسنت! برای اهل دریافت، همان بیت اول هم کفایت میکند.

پرستو شرکت نوشته:

طبق لغتنامه دهخدا محدث یعنی آنچه بعداً بوجود آمده و جدید است…د نقطه مقابل قدیم به کار رفته است……عجب هنری دارد خیام که در دو بیت کوتاه معانی بلندی را این چنین موجز بیان کرده است. روحش شاد

فرهاد نوشته:

زیبا گفتی محمد.
با این ترتیب رباعی اینگونه معنی میدهد:
چون ما در این زمانه/دنیا همیشگی نیستیم، بی می و معشوق بودن نادرست است.
تا کی امیدم به خدا باشد یا از قرآن بیم داشته باشم، آنگاه که از درگذرم محدث یا قدیم بودن جهان اهمیتی ندارد.

محمد بی غم نوشته:

به نظر من مصرع آخر باید به این شکل باشه تا وزن عروضی رعایت شده باشه:
چون من روم از جهان چه محدث چه قدیم

mhdbig نوشته:

محدث و قدیم اشاره ای به قرآن و خدا ندارد
طبق نظر دو گروه از فلاسفه جهان یا باید محدث باشد یعنی زمانی نبوده و سپس بوجود آمده و یا قدیم باشد یعنی به عنوان یک اصل ازلی وجود داشته باشد و خیام تفکرات این دو گروه را بیهوده خوانده و متذکر می شود که گذشته ی ما مهم نیست و باید فرصت حال را به غنیمت شمرد مشابه آنچه در دیگر رباعیات خود بیان می کند

فرهاد نوشته:

جناب mhdbig در مصرع ۴ محدث و قدیم همان نظریه فلسفی پیدایش جهان هستند که خیام گفته اهمیت نداند پس از مرگ. اما محدث و قدیم در مصرع ۳ نمیتواند به معنای نظریه فلسفی پیدایش جهان باشد چون نمیتوان از نظریه فلسی ترسید یا به آن انید داشت. در مصرع ۳ میگوید به ترسی از (عزاب سفارش شده در) قران ندارد و با امید (بخشش) خدا هم نیست

فرهاد نوشته:

با پوزش از اشتباههای تایپی، حاشیه بالا را تصجیج میکنم:

جناب mhdbig در مصرع ۴ محدث و قدیم همان نظریه های فلسفی پیدایش جهان هستند که اشاره فرمودید و خیام گفته اهمیت ندارند پس از مرگ. اما محدث و قدیم در مصرع ۳ نمیتوانند به معنای نظریه های فلسفی پیدایش جهان باشند چون نمیتوان از نظریه فلسی ترسید یا به آن امید داشت.

محدث و قدیم در مصرع ۳ قرآن و خداوند هستند، و مصرع سوم میگوید: ترسی از (عذاب سفارش شده در) قرآن ندارد و با امید (بخشش) خداوند هم نیست

فرهاد نوشته:

جایی که تصحیح تصجیج میشود!
با سپاس از دست اند کاران محترم گنجور درخواست میکنم رنگ فونت متن در پنجره حاشیه نویسی را از خاکستری به سیاه تغیید دهند زیرا خاکستری روی زمینه نارنجی خوانا نیست و اشتباه ها در هنگام نوشتن کمتر به چشم میایند.
با سپاس دوباره.

میتی نوشته:

بهتر نیست که بجای آرزوی شادی روح خیام به گفتن یادش گرامی اکتفا کنیم. خیام در رباعیاتش کوشیده خرافه را بزداید و در نهایت یک باورمند دینی نبوده است. کسانی که با مطرح کردن مقوله های دینی سعی در دگرگونه نشان دادن اندیشه خیام دارند میخواهند رشته های خیامی را پنبه کنند. خیام اگر اتئیست نبوده باشد، حداقل اگناستیک بوده است واگر در جاهائی به خدا ، گردون و فلک اشاره میکند جز برای نشان دادن پوچی و خاری آنان در اندیشه اش نیست. اندیشه مولانا نیز هیچ سنخیتی با خیام ندارد گر چه در مقاطعی او نشانه ها ی اگناستیکی بروز میدهد ولی آنها ناخالص و آغشته به باورهای هپروتی هستند.

آب نوشته:

خیام عزیز، روحت شاد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام