گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۱۷

 
خیام
خیام » رباعیات
 

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » در کارگه کوزه گری بودم دوش

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حبیبه نوشته:

این رباعی حکایت از دنیای فانی داشته و اینکه نمی بایست به آن دل بست.

محمد احمدی نوشته:

وزن رباعی مذکور همان مفعول مفاعیل مفاعیل فعل است؟

حمیدرضا نوشته:

@محمد احمدی:
رباعی ۱۲ صورت وزنی دارد که همگی از «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل» مشتق شده‌اند. در این رباعی وزن مصرع اول «مفعول مفاعیل مفاعیلن فع» (وزن «لاحول و لا قوة الا بالله»)، وزن مصرع دوم «مفعول مفاعلن مفاعیل فعل» و وزن مصرع سوم و چهارم «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل» (وزن اصلی) است.
از آنجا که اوزان مختلف رباعی همگی از وزن اصلی مشتق شده‌اند وزن رباعیها را فارغ از تقطیعشان همان وزن اصلی رباعی در نظر می‌گیریم.

کیوان نوشته:

بنام خداوند زنده و حاضر
آنچه هر چیزی از آن زندگی می گیرد تنها روح زنده کننده است و هر آنچه از آن برخوردار نباشد مرده.

غلامحسین مراقبی نوشته:

با درود فراوان
در این رباعی نگریم به دو حرف تعیین کننده و سمت و سو دهنده: نخست حرف ر که ده بار تکرار شده، با توجه به تلفظ ر که نمایانگر و نماد لرزندگی و بی ثباتی است، و پس آنگاه بنگریو به حرف و که هفده بار تکرار شده و نشانگر شتاب و گذر ، یعنی همان پوچی است، و باز هم بنگریم تکرار آوای فاخته را که در کل بیاگر پوچی و گذر شتابان زندگی است

kave نوشته:

dar kargahe koozegari boodam doosh
didam do hezar kooze gooyaye khamoosh
har yek be zabaane haal baa man migoft
koo koozegaro koozekharo koozeforoosh

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است. تغییری اعمال نشد.

نگین شکروی نوشته:

حکیم سنایی غزنوی، نظیر همین مضمون را بافصاحت تمام بدینگونه سروده است:
ای شنیده فسانه بسیاری
قصه ی کوزه گر شنو باری
کوزه گر سال و ماه در تک وپوی
تا کند خاک دیگران به سبوی
چون که خاکش نقاب روی کنند
دیگران خاک او سبوی کنند

فرهاد اشتری نوشته:

در پاره ای متون، مصرع نخست بیت دوم بشکل زیر ذکر گردیده است: (هریک به زبان حال می گفتند).

اکبر نوشته:

ساق اول عاشوق

مسلم هاشمی نوشته:

بنده بسیار تحت تاثیر فضاسازی این شعر قرار گرفته ام. این کارگه کوزه گری برای من فضایی است که در آن به زندگی نگاهی دوباره می کنی و بار دیگر به یاد سوال همیشگی علت آفرینش می افتی. سوالی آمیخته با خون دل کوزه های ساکت و خاموش. شاید جناب خیام در جامعه خودش همان تنها کوزه ای است که علت را جستجو می کند. آن هم با خروش و فریاد.

بهرام مشهور نوشته:

این یکی از شاهکارهای شعر و فلسفه خیّام است که خودش را بدان حال هم آدمی که به کارگاه کوزه گری میره و هم کوزه ای که به زبان می آید تشبیه می کند ، منظور از کارگه کوزه گری دنیاست و در این دنیا دوهزار که کنایه از هزاران می باشد ، کوزه یعنی آدمی را می بیند گویا و خموش ، مرده و زنده ! ناگاه یکی ( و فقط یکی ) کوزه ، خودش را می گوید برآورد خروش ، کو کوزه گر ( آفریننده ) و کوزه خر ( تحویل گیرنده اینهمه آدمی کیست ؟ ) و کوزه فروش ( واسطه و سازوکار این برنامه چیست ؟ )

حمید زاهدی نوشته:

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

دکتر ترابی نوشته:

آفرین بهرام ، یک سبو ، تنها یک کوزه از خویش به در می آید و آنچه جملگی میدانند و خویش به نادانی می زنند بر زبان می آورد، خیام همان یکی کوزه ناگهان است که میخروشد پی درپی و دریغا اندکند نیوشندگان.
صم بکم ……فهم لا……

به قول خواجه :
شهر خالیست ز عشاق بود……..

سپهر نوشته:

از نظر من حق با کاوه س

حسن سعید نوشته:

خود کوزه وخود کوزه گر وخود گل کوزه - خود رند وسبو کش
خود بر سر آن کوزه خریدار بر آمد - بشکست و روان شد

محسن نوشته:

در کارگه گوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار یار مینی ژوپ پوش
هریک به زبان حال با خود می گفت
کو آن عمله کجاست آن میوه فروش

برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید؛ یا عبارت “عمله و مینی ژوپ پوش” را در گوگل جستجو کنید.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D9%84%D9%87_%D9%88_%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%DA%98%D9%88%D8%A8

ابراهیم نوشته:

با سلام
من متن شعر زیر نیز از خیام نقل شده است آیا درست است؟
در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش

دیـدم دو هزار کـوزه گـویا و خـموش

هــر یک به زبان حــال با مـن گفتند

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

پوریا نوشته:

سلام .بنده کلی مطلب نوشتم در اخر دیدم انچه میخواستم بگم جناب مسلم هاشمی زیباتر و به اختصار بیان کرده . پدر پسر روالقدس . کوزه گر کوزه خر و کوزه فروش . خداوند انسان ارکان هستی.
سوالی که یا یک نفر در جهان فریاد میکند یا یک من از هزاران من در ذهن هر فرد . هر دو درست هست و مقصود یکی ست . لا اله الاالله .

پوریا نوشته:

ببخشید متن جناب بهرام رو بنده تایید کردم و به اشتباه نوشتم مسلم هاشمی . که از هر دو عزیز عذر میخوام .

کانال رسمی گنجور در تلگرام