گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۱۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

از جمله رفتگان این راه دراز

باز آمده کیست تا بما گوید باز

پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » از جمله ی رفتگان این راه دراز

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۱۹ » (دشتی) (۱۳:۰۷ - ۱۴:۴۴) نوازندگان: همایون خرم (‎ویولن) ; نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: مرضیه سراینده شعر آواز: خیام نیشابوری (غزل) ; سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: از جمله رفتگان این راهِ دراز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قرمز آبی نوشته:

باز آمده ای کو که به ماگوید راز
هان بر سر این دوراهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز

راهی نوشته:

از جمله رفتگان این راه دراز
کو باز آمده ائی که به ما گووید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آئی باز
آنچه شما در سایت نوشتید خیلی متفاوت است. بهتر است که درست ترین وصحیح ترین انتخاب شود. در غیر اینصورت در سایر اشعار نیز دچار اشتباه میشویم

ساتراپ نوشته:

دوست گرامی چیزی نگذاری که نمی ایی باز درسته

پاسخ: متن مطابق تصحیح فروغی-غنی است.

فرهاد نوشته:

به نظر من هم نوشته فرمز آبی درست است.

هادی رسولی فر نوشته:

دوستان گرامی لفظ ( چیزی ) فارسی عامیانه امروزی است و خیام در هیچ کدام از اشعار خویش از کلمه چیزی استفاده نکرده
آخر مصرع دوم نیز راز میباشد استفاده کلمه (باز) در دو بیت شعر در خور شاعر قهاری مانند خیام نیست
متن درست شعر این است :
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید راز
پس بر سر این دوراهه آز و نیاز
با هیچ نمانی که نمی آیی باز

ناشناس نوشته:

حالا چی درسته من که نفهمیدم

amir نوشته:

با عرض درود خدمت تمامی دوستان.این صحیح تره
از جمله رفتگان این راه دراز
بازآمده ای کو که خبر پرسم باز؟
زنهار دراین دوراهی آزونیاز
تا هیچ نمائی که نمی آیی باز

بهرام مشهور نوشته:

من این شعر را اینگونه خوانده بودم و بنظرم وزین ترین و با معناترین و شیواترین حالت این شعر باشد :
ازجملۀ رفتگان این راه دراز
بازآمده ای کو که بما گوید راز
هرکس سخنی از سر سوداگفته ست
زان روی که هست کس نمی داند باز

مصطفی نوشته:

طبق نسخه چاپی که بنده در اختیار دارم به این صورت هست:
از جمله ی رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا به ما گوید راز
تا بر سر این دوراهه ی آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی آیی باز
مصرع دوم کلمه آخر “راز” صحیح است

ستاره نوشته:

تا هیچ نگذاری که نمی آیی باز
اشاره به تکرار ناپذیر بودن خلقت …

فرهاد نوشته:

جناب هادی رسولی فر، آنگونه که میفرمایید نیست. “چیز” و “چیزی” از واژه های پارسی میانه اند، و چیز به معنی امر یا مال میباشد. این ترکیبها در متنهای پهلوی زیاد به کار رفته است” چیز گیتی” به معنی مال دنیا یا امور دنیوی. یا “چیز مینو” به معنی امور اخروی یا مال آخرت (کرفه = ثواب، گناگ = گناه)
خیام در “هان بر سر این دو راه آر و نیاز، چیزی نگذاری که نمی آیی باز” میگوید در در این زندگی که پر از آز و نیاز، مال و ثروتی (چه دنیوی و چه أخروی) بر جای نگذار که بازگشتی نیست :)
این هم از شگفتی های زمانه است که مجبوریم واژه هاای فارسی را به عربی ترجمه کنیم تا “مفهوم” واقع گردند!
پاینده باشید و علاقمند
فرهاد تقی بخش

ray نوشته:

از جمله ی رفتگان این راه دراز

باز آمده ای کو که به ما گوید راز

هان بر سر این دو راهه از روی نیاز

چیزی نگذاری که نمی آیی باز

majid22 نوشته:

تحریف در آثار خیام بسیار شایع شده است. خصوصا در چند دهه اخیر. چنان تحریف می کنند که نه تنها در مقصود و منظور شاعر اختلال ایجاد می شود، بلکه شعری حدید بر خلاف مضمون شعر اصلی می سازند و در عین جسارت به خیام نسبت می دهند.

واقعا جای تاسف دارد.

اصل رباعی:
از جمله ی رفتگان این راه دراز
بازآمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز

هادی رسولی فر نوشته:

دوست عزیز (فرهاد گرامی ) من منکر نبودن کلمه چیز در زبان فارسی نشدم
لفظ چیز در هیچ کدام از اشعار خیام نیست .
چیز بسیار عامیانه است در اشعار خیام حتی در این دو بیتی قابل استفاده نیست

اگر توجه کنید شعر تصحیح شده
و سایت گنجور هم به این نکته پی برده

با تشکر از گنجور

علی نوشته:

معنی چی میشه/؟

امید بهرامی نوشته:

باز آمده ای کو که به ماگوید راز
هان بر سر این دوراهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز

بهرام مشهور نوشته:

در پاسخ علی جان که نوشته اند معنی چی میشه ؟ عرض می کنم اگر از روی نسخه بنده شعر را بخوانید : از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که بما گوید راز
هرکس سخنی از سر سودا گفته است
زان روی که هست کس نمی داند باز
یعنی از کسانی که این راه دراز (مرگ ) را رفته اند ، باز آمده ای کجا هست که به ما راز آن را راز آن سفر را بگوید ؟ بالاخره رفتگان یک راه حتماً باید به سفری رفته باشند دیگر . بعد میگه هرکس برای خودش از سر سودای دل یعنی از خیالات و خواسته های دل خودش چیزی گفته اما زان روی که هست یعنی از فرگان ( اصل ) آن چیزی که هست ، کس نمی داند باز .

گمنام نوشته:

واژه چیز ، انگونه که برخی می پندارند عامیانه نیست
حکیم توس در آفرینش گیتی می فرماید:
که ایزد ز ناچیز، چیز آفرید
وزآن، تا توانایی آمد پدید
( قابل توجه آنان که حکایت ماده و انرژی را نو و از کشفیات غربیان همه چیز دان میدانند)
حکیم نیشابوراز پس سده ها هشدار میدهد؛ بر دوراهه آز و نیاز
چیزی ننهیم که بازگشتی در کار نیست
و چیز به مانای مال و خواسته است

نوید قبادی نوشته:

خواهش میکنم این بیت زیبا رو تصحیح بفرمایید…
چطور میشه چنین شاهکاری را به این شکل ناجور دراورد؟!
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دوراهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز

کانال رسمی گنجور در تلگرام