گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۰۲

 
خیام
خیام » رباعیات
 

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بیهوده نئی غمان بیهوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید

خوش باش غم بوده و نابوده مخور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد نوشته:

چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
نیست -> هست

پاسخ: نقل تصحیح فروغی مطابق متن است (نیست).

حسین نوشته:

پاسخ به حامد:
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
واژه “نیست” صحیح است
اشاره دارد به اینکه آنچه در گذشته وجود داشته “بوده است” تضمینی نیست که امروز هم وجود داشته باشد و همچنین آنچه در گذشته نبوده هم از گذشته نبوده و باز هم تضمینی بر وجودش در زمان حال نیست
و در مصراع بعدی نتیجه میگیرد که بهتر است نه غم آنچه بوده و نیست را بخوری و نه غم آنچه نبوده و حال هست یا نیست

نظر شخصی بود،اگر طولانی یا مبهم بیان شد پوزش میطلبم

رها نوشته:

ایدل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نیى غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده ونابوده مخور
 
برداشت ها:
خوش بودن درمقابل بیهوده بودن ‘
بوده، دیروز و نابوده فردا
(دی که گذشت هیچ از او یاد مکن …)
غم این جهان فانی راخوردن، بیهوده بودن-(زیستن)
خوش و شادمان بودن، بیهوده نیى

Amor نوشته:

دراین جهان بسی گشتم تک و تنها
عاقبت دراین دیارغربت
پیدانمودن مرایک خانواده …… مهاجر
دست بردن بر لغتناه من
ازکوته نظری و دزدی پاک کردن نوشته های من
صفحه های سپید جای گرفتن در میان لغتنامه من
چنان دروحشت و رفتار گرفتار بودند
غافل شدن که نامشان ثبت است بر لغتنامه من
ونمی توانستند بدانند
صبر و سکوت هست ساختار لغات لغتنامه من
مراکاری در این دیار غربت نبود
بجای تک تکه ساعت
فقط
لغت جایگزین کردم
ssss
دراین شورحال خیانت در امانت
دراین دیار غربت
خیام پدیدارگشت و بگرفت دستم و گفت
xxxx
ناکرده گنه در این جهان کیس بگو
وآن کس که گنه نکرد چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو!

Amor نوشته:

………..
بجای تک تکه ساعت لغات انباشتم
برای خویشتن فصول رنگارنگ پنداشتم

بلطف خیانت در امانت
فصل خزان چه زود بر آمد

غم غربت را
لغت به لغت چاره کرده ام تاکنون
غم خیانت در امانت را چه بایدکرد اکنون

زسر نیاز و اجبار دگربار
دست بسوی فال بردم
….
این بار خیام بگفت مرا با لطف فراوان ؛
…..
خوش باش غم بوده و نابوده مخور.
گفتمش آشکار؛
خیانت در امانت دراین گفته ناپیداست.
دستش را بر سینه اش کوبید گفت
میدانم چه میگوی
…….
نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

…………

حسام نوشته:

“بیهوده نئی!” این رباعی هم در جواب کسانی که میگند خیام تبلیغ لاابالی گری و بی هدفی خلقت رو میکنه.

جواد نوشته:

این رباعی بر روی برج آرامگاه خیام در نیشابور چنین آمده است؛
ای دوست غم جهان بیهوده مخور
بیهوده غم جهان فرسوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش و غم بوده و نابوده مخور

فرهاد نوشته:

نسخه جواد گرامی درستتر مینماید. اگر هم آنگونه که گنجور نوشته باشد، معنیش این است که دلیل وحودی انسان خوش بودن و غم نخوردن است.

amor نوشته:

زکودکی به ماغلط آموختن
که هرکجاکه روی آسمان همین رنگست
….
آسمان آبی و آبی آسمانی را فرق بسیاراست
یکی زمین خشک و دگری را زمینی پر آب است
…..
آسمان راهوشیارانه نشانه کردید
زمین را ندید و آسمان را حواله کردید
……
فقر و ظلم را برروی زمین آشکار نکردید
و انگاه آسمان را بروخ ماکشیدید
………
ای کاش آشکارمی کردید به هرکجا که روی
عدالتش چنین که می بینید و میکنیم نیست
……..
روز و شب در سماع رقصان شد بر زمین همچو چرخ گردان شد
…(Amor+Romi)…

شاه وشاهان عجب کاری کردند در زمان حکومت خویش
شاه وشاهان ا جیر کردن دانا و نادان درکنارخویش

ز نادانان برای استحکام ارتش خویش
وز دانایان برای شادی دربار خویش
…………
دانایان با سرودن شعر ربودن دانش جامعه خویش
و نادانان جنگیدن ودادن در این راه جان خویش
….
در دربا دوشیدن نوشیدن و سرودن برای مردم
نادانان دزدیدن و نظاره کردن بر حکم پادهشاه بر مردم
……..
جوانمردان و فاضلان شدن اسیر دربانان
جان دادن و زنجیر شدن بدست نادانان
……
آنان که سخن داشتن راهی چوبه داربودن
انان که دغل و حیله باز بودن سرکاربودن
……
آنچکه امروز تاریج میتواند بدهد به دستمان
چیست بجز سروده های دانایان وکاخ های پوسیده پادشاهان
…….

کجاست ان کودکان و نوجوانان عاشق کنجکاو
که آرزوی بودن و دیدن داخل این کاخ ها
……..
…(Amor)…

کانال رسمی گنجور در تلگرام