گنجور

رباعی شمارهٔ ۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

برخیز و بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

تباشا نوشته:

راز هستی در شعر خیام
پرسش های فلسفی خیّام ، در دور و بر معنای هستی انسان در این جهان و سرانجام او پس از مرگ می گردد . محور پرسش های خیّام مسائل انسانی است . دامنۀ اختیار انسان برای گزینش آنچه برایش خوشایند است و از رنج ها و ناکامی های او می کاهد ؛ علّت غائی آفرینش او چیست ؛ و پس از زندگی در این جهان به کجا خواهدرفت و چه سرنوشتی پیش رو دارد ؟ خیّام به اینکه هستی آفریدگاری دارد یا نه کاری ندارد . نه اثبات می کند و نه انکار. هرچند که گاهی به آن که کارگزار و آفریننده و دارندۀ هستی است اشارتی و طعنه ای دارد. بزرگترین پرسش او این آمدن و رفتن ماست . راز بزرگ هستی در نگاه موشکاف و دقیق این دانشمند ریاضیات و نجوم همین است که با وجود احاطۀ علمی بر بسیاری از معضلات طبیعت و کشف علل پدیدارهای جهان مادّی،چرا کوچکترین روزنه های دانایی انسان بر آنچه پس از این جهان هست یا نیست ، بسته است .

برای مطالعه ی ادامه ی مقاله به http://tabasha.blogfa.com/post-23.aspx
نگاه کنید

رضا نوشته:

اینام ااز خیام هستش.بزارین تو سایت لطفا.

ابریق مرا شکستی ربی
بر من در عیش را بستی ربی
من می میخورم و تو میکنی بد مستی
خاکم به دهن مگر که مستی ربی

رضا نوشته:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو
آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

رضا نوشته:

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گویی هستم
اما تو چنان که مینمایی هستی؟

هومن نوشته:

خیام بسیار هنرمندانه نقبی به آنچه که امروز اگزیستانسیالیسم نامیده میشود زده است. در صورتی مشکل خیام حل خواهد شد که مراد او جمال خویش را به خیام نمایان کند. یعنی خیام صرفا با خیال مراد خود آرام نمی گیرد و توانایی این را ندارد که با وصف او بنواند حتی قدمی بردارد.
ولی اگر مراد خیام چهره بنماید و او را رموز هستی بیاموزد, نهایت آرزوی خیام قبل از مرگش برآورده شده است

سیما مهذب حسینیان نوشته:

با درود. با تشکر از زحمت دوستی که این رباعی از خیام را ارسال کرده است، شکل صحیح آن تصور می کنم به این صورت باشد، لطفا تصحیح شود.

ابریق می مرا شکستی، ربی

بر من در عیش را ببستی ربی

بر خاک بریختی می ناب مرا

خاکم به دهن مگر تو مستی ربی

حمیدرضا.ف نوشته:

هیچ کدام از رباعیاتی که دوستان نوشته اند از خیام نیست.

tabkom نوشته:

این رباعی احتمالا باید به این صورت باشد :
برخــــــــــــیز بتا بیـــــار بهـــر دل ما
حل کن به جمال خویش صد مشکل ما

یک کوزه می تا به هم نوش کنیم
زآن پیش که کوزه ها کنند از گل ما

کوزه می مورد نظر که باید نوش شود ، حتما باید در مصرع اول بیت اول آورده شود .

علی قاضی زاده نوشته:

ابیاتی که دوستان اشاره کردند هیچکدوم مستند نیستند وعلتی که در رباعیات خیام قید نشده این است که منتسب به حضرت حکیمه و معلوم نیست از ایشان باشه

علی بی ستاره نوشته:

اشعاری که اقای رضا نوشته را اینطور هم من شنیده ام
ابریق می مرا شکستی ربی
بر من در عیش را ببستی ربی
من می خورم و تو می کنی بد مستی
خاکم بدهن مگر که مستی ربی
……………….
شیخی به زن فاحشه گفتا مستی
هر لحظه بدامان کسی بنشستی
زن گفت شیخ آن چه گویی هستم
اما تو هر آنچه می نمایی هستی

اصلان قزللو نوشته:

با درود فراوان
در بیش تر رباعی های خیام، تاکید بر غنیمت دانستن زمان، به ویژه زمان حال است. زیرا او مرگ را امری نا گزیر می داند.
رباعیاتی را که شاملو از خیام آورده، ۱۲۵ تاست و این رباعی در آن وجود ندارد.
از نظر سبک شناسی وجود واژه ی “برای” پس از زمان خیام است و خیام بیش تر از واژه ی مرکب “از بهر، زبهر” استفاده کرده است.

محمد نوشته:

در مورد حاشیه رضا این شعر به نظر برای خیام نمیاید

ابولفضل نوشته:

مصراع اول بیت اولدر بیشتر جاها به این صورت آمده برخیز بتا بیا زبهر دل ما که با توجه به عبارت « برای» که در زمان خیام بیشتر از واژه ازبهر استفاده می شده به نظر صحیح تر می رسد .

رضا رحیق نوشته:

ای محبوبی که به لحاظ درک محدود ما از تو وعدم درک کامل حضور تو همچون بت که محدود است تو را آنچنان که توئی ادراک نمی کنیم به میانجیگری و اتصال دل برخیز و بر ما عنایتی کن ودل را به جمال خویش بیارای تا مشکل ما شدن (چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من = ما شدن ) و وحدت و یکتائی به زیبائی حضور کامل تو حل شود
تا این درک و اگاهی یکتائی و وحدت که شرابی مست کننده و مدهوش گر است را در این درک حضور بنوشیم از کوزه ای که حاصل تکامل بشریت است از ازل تا کنون و این کار را قبل از آنی بکن که تبدیل به ان کوزه شویم . چرا قبل از ان ؟ تا با این امر مبارک این کوزه را که مظروفی است به گنجایش تکامل بشری به گنجایشی بیشتر برسانیم برای دیگران که از ان می خواهند خورد

صبور نوشته:

رباعى فوق چنین آغاز میشود.
بر خیز بتا بیا ز بهر دل ما
حل کن بجمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

بهرام مشهور نوشته:

بنظرم این شکل از این شعر صحیح تر باشد:
برخیز بتا بیار بهر دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما
درغیر این صورت ، گزاره یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم کامل نمی شود .

بهزاد رحمانی نوشته:

اشعار رضا و بهرام درسته دوستان

ناشناس نوشته:

آقای رضا رحیق، شما اصلا اشعار دیگه خیامو خوندی که داری اینطوری تفسیر میکنی.
در مورد رباعیات آورده شده هم صادق هدایت تو مقدمه ی ترانه های خیام هم این ها رو آورده و حرف خوبی هم زده:منسوب دونستن این مهملات به خیام از بد و بیراه گفتن به اون هم بدتره.(نقل به مضمون)

امین کیخا نوشته:

مشکل خیام در واقع شکوه و رایومندی و حل نشدن مسایل هستی ست وگویا مشکل هستی با توانایی فکر حکیم و استادش ابوعلی سینا و حکمت مشاه ناگوار دنی است از این در به بیابان سرگشتگی فلسفی امده است او دانایی است که عالمیان باید به او بنازند بار امانت را هر کس بداند که نتواند کشید سرگشته می شود امام محمد بغدادی داماد خیام مرگش را چنین می نویسد خیام دندان هایش را خلال میکرد به ناگه ایستاد گفت کسان را خبر کنید تا اندرز ( وصیت) کنم و نخورد ونیاشامید تا خاکبوسی کرد گفت خدایا تورا تا دسترس خردم شناختم پس مرا بیامرز که شناخت من راه منست تا تو و سپس جان داد

ehsan نوشته:

خیام به شادی بسیار اهمیت میدهد
دنیا را در شادی می بیند و بس
یک دم
یک نفس

تاوتک نوشته:

صرفا جهت اطلاع استاد خوبم جناب شمس الحق

حمیدرضا نوشته:

با سلام،
به نظرم این رباعی اینگونه باشد:
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
زن گفت که تو هرآنچه گویی هستم
آیا تو هم آنچه مینمایی هستی؟

محمد مقدسی نوشته:

به گمانم در کتابهای زمان ما - حدود ۵۰ سال اینگونه نوشته بود :
شیخی بزنی فاحشه گفتا پستی
هر لحظه کنار ناکسی بنشستی یا هرشب به کنار …
گفت شیخا هر آنچه می فرمایی هستم
اما تو چنانکه می نمایی هستی

گنجور اندروید در بازار