گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

دلا جان در ره جانان حجابست

غم دل در جهان جان حجابست

اگر داری سری بگذر ز سامان

که در این ره سر و سامان حجابست

ز هستی هر چه در چشم تو آید

قلم در نقش آن کش کان حجابست

زلال از مشرب جان نوش چون خضر

که آب چشمهٔ حیوان حجابست

عصا بفکن که موسی را درین راه

چو نیکو بنگری ثعبان حجابست

بحاجب چون توان محجوب گشتن

که حاجب بر در سلطان حجابست

بحکمت ملک یونان کی توان یافت

که حکمت در ره یونان حجابست

بایمان کفر باشد باز ماندن

ز ایمان در گذر کایمان حجابست

ترا ای بلبل خوش نغمه باگل

گر از من بشنوی دستان حجابست

میان عندلیب و برگ نسرین

هوای گلبن و بستان حجابست

ز درمان بگذر و با درد می‌ساز

که صاحب درد را درمان حجابست

حدیث جان مکن خواجو که درعشق

ز جان اندیشهٔ جانان حجابست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام