گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری

گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی

گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی

گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی

گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی

گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی

گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند

گفتم حدیث مستان سری بود خدائی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهروز نوشته:

این شعر لب مطلب رو می گه جان خودم.

محمدذوقی نوشته:

شعر خیلی باحالیه، توصیه میکنم آهنگ ترنج محسن نامجو را گوش کنید که این شعر را (باضافه قسمتی از حافظ) میخواند.

محمد نوشته:

توصیه می کنم تصنیف ساخته شده توسط پرویز مشکاتیان با صدای زنده یاد ایرج بسطامی رو که بر اساس این غزل ساخته شده گوش کنید. (آلبوم افق مهر)

ناشناس نوشته:

گفتا جویی نیرزی گر زهد وتوبه ورزی

پاسخ: رسم‌الخط مطابق نظر شما تغییر کرد.

hamid hashemi نوشته:

tosye mikonam ahange mohsen namjoo ke bar rooye in sher gozashte shode ra goosh bedahid

حسین نوشته:

محسن نامجو با خواندن شعر ترنج به این شهر یه زیبایی دیگه بخشیده

شجاع الدین نوشته:

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق ورزی، گفتم از آن که هستم سر گشته ای هوایی. به نظرم اوج زیبایی این غزل است. سپاس.

ناشناس نوشته:

گرچه درک عرفای بزرگی همچون حضرت خواجودرحدمن نیست امابه تصورم اگراززهدوتقوی دروغین که مطهردوروئی وریاست دورشویم دراوکه نفس صداقت وراستی است وهستی است نمایان میشویم.

محسن نوشته:

سلام

گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی
بهترین بیت به نظر بنده همین تشبیه زیبای خرمن گل که به روح نواز میده خواهشا که می تونه برا این ابیات شرح بنویسه این کارو انجام بده

کورش ایرانی اصل نوشته:

ترانه ی استاد محسن نامجو :

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
یعنی : (در گفتگوی بین من و خدا ..) خدا بهم گفت: من آن نماد باروری هستم (ممد حیات ) که اکثریت مردم جهان از درک حقیقی من عاجزن.. و هر کسی از ظن خودش بمن صفاتی رو بمن نسبت میده..
——————–
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نایی :
یعنی : و من بهش گفتم : ارزش حقیقی تو از همه ی اون صفات بالاتره ولی حیف که دسترسی به ذات حقیقی تو امریست محال. و نمیشه تورو با زبان زمینی توصیف کنیم.
——————–
گفتا تو از کجایی آشفته می نمایی؟ :
یعنی : خدا بمن گفت : تو رهرو کدوم مسلک خداشناسی هستی که اینقدر سراسیمه مشتاق دیدار منی ؟
———————-
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی.
یعنی : بهش گفتم : من همون خداشناسی هستم که بیشتر همون مردمی که ادعای خداشناسی دارن… منو طردم کرده اند و بخاطر روش و سبک اعتقاداتم بتو .. منو باطل و ضد تو میدونن…
————–

اگه مایل بودید ما بقیشم واستون مینویسم.

امیدوارم ترجمم از نظر استاد عرفان ایرانی.. خواجوی کرمانی .. زیاد دور نباشه تا بتونم حق شعرش رو ادا کرده باشم .

کمترین نوشته:

کورش جان درود به جان پر فروغت بنویس که خدای نامت بلند کناد .

کورش ایرانی اصل نوشته:

——————————————————
ممنونم دوست من…

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری ؟

یعنی : خدا بهم گفت : تو چه تقاضایی از من داری در حالیکه حتی نمیتونی پرسش درست رو بپرسی ؟
—————————-

گفتم بر آستانت دارم سر گدایی.

یعنی : بهش گفتم : تقاضای عاجزانه ی من از آن حضرت اینه که حس خدا جویی منو سیراب کنی… ( خودت راه رو نشونم بدی نه یه نفر سوم )
———————————————-

باور کنید هر دفعه که این غزل رو میخونم یا میشنوم و چه الان که دارم معنیش رو ( در حد بضاعتم ) مینویسم… از عظمت این غزل موهای بدنم سیخ میشن…
حس عجیبیه…
—————————————————

کورش ایرانی اصل نوشته:

————————————————

گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی

یعنی : بهم گفت : وقتیکه بواسطه ی زیبایی مفهوم و مقام خداوندی.. از تو دلبری میکردم.. و تو رو دنبال خودم میکشوندم.. منو به چه چشمی میدیدی و نظرت در مورد من چی بود ؟ ( توی این همه تعاریف و اعتقادات مختلف و گسترده ای که این همه مسلک در سرتاسر جهان از من دارن.. میخوام بدونم نظر تو چیه ؟ )

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی

یعنی : بهش گفتم : یادمه توی اون ضیافتی که برای فریفتن دل من بپا کرده بودی.. تو رو شایسته ترین معشوق خودم یافتم که عمری دنبالش بودم .( تو یه طوری خودتو بهم نشون دادی.. به یقین بهم ثابت شد که از تمام تعاریفی که مسلک های مختلف از تو بمن گفته اند.. کامل تر هستی…)

کورش ایرانی اصل نوشته:

————————————————————————–

گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی

یعنی : بهم گفت : وقتیکه بواسطه ی زیبایی مفهوم و مقام خداوندی.. از تو دلبری میکردم.. و تو رو دنبال خودم میکشوندم.. منو به چه چشمی میدیدی و نظرت در مورد من چی بود ؟ ( توی این همه تعاریف و اعتقادات مختلف و گسترده ای که این همه مسلک در سرتاسر جهان از من دارن.. میخوام بدونم نظر تو چیه ؟ )

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی

یعنی : بهش گفتم : یادمه توی اون ضیافتی که برای فریفتن دل من بپا کرده بودی.. تو رو شایسته ترین معشوق خودم یافتم که عمری دنبالش بودم .( تو یه طوری خودتو بهم نشون دادی.. به یقین بهم ثابت شد که از تمام تعاریفی که مسلک های مختلف از تو بمن گفته اند.. کامل تر هستی…)

————————————————————————-

کورش ایرانی اصل نوشته:

—————————————————————————–

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

یعنی : بهش گفتم : جاذبه های کاذب و دل مشغولی های زودگذر این دنیا، منو از یاد تو غافل کرد.. و دیگه اثری از تو نیافتم…

——————————————————————————————-

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

یعنی : خدا بهم گفت : نگران نباش.. اگه وسط همون دل مشغولی های فانی، با دقت بیشتری به دور و برت نگاه کنی، حتمن ردی رو از من خواهی دید که تو رو بسمت من هدایت میکنه…

—————————————-

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

یعنی : بهش گفتم : اشتیاق رسیدن و دیدن و نوشیدن شراب سرخ بهشتی تو، دیگه صبرم رو به لبم رسونده.. ( دیگه خسته شدم از بس که بهم گفتن، اگه میخوای رستگار بشی و توی اون دنیا، خدا ازت پذیرایی جانانه ای کنه، بایستی توی این دنیا دقیقن طبق دستوراتی که بما سفارش شده عمل کنی،.. طوریکه کم کم دارم بی خیال جوایز اون دنیا میشم..)

———————————————————————————-

گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌ پرور آید

یعنی : خدا بهم گفت : تو حق بندگی منو ( بدون توقع پاداش این دنیا و اون دنیا ) بجا بیار و بنده ی نیک من باش ، من خودم توی همین دنیا ازت بهترین پذیرایی رو میکنم و جوایزت رو بلافاصله بدستت میرسونم.

————————————————————————————-

کمترین نوشته:

نگاه زیبا و بیگزندی به زندگی دارید .درود به چشم بینایت .

سراب کرمانی نوشته:

گویی بنویس آنچه دلت راست کین صفحهء پر حاشیه برجاست
گویم که فقط حیف که “خواجو” در حاشیه افتاده و تنهاست…

فرشید شباهنگ نوشته:

سلام به همه ی دوستان.این غزل بسیار زیبا و کم نظیر رو که محسن نامجو با اجرای بی همتا وبی نظیرش اجرا کرده چند تا از بیت هاش از غزلیات حضرت حافظ هست

سحر نوشته:

بسیار متشکرم از حاشیه های دوستان کمک فوق العاده ای در درک شعر به من حقیر کردید. امید که رهروان راه او به سر منزل مقصود برسند.
این شعر رو استاد صدیق ضریف نیز به زیبایی خوانده است.

سحر نوشته:

با کمال شرمندگی اشتباه تایپی من رو بپذیرید. استاد صدیق تعریف

کمک به گسترش دامنهٔ داده های بزرگترین سایت شعر فارسی