گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶۹

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

تشنه‌ام تا بکی آخر بده آبی ساقی

فی حشای اضطرمت نایرة الا شواق

عمر باقی بر صاحب‌نظران دانی چیست

آنچه از بادهٔ دوشینه بماند باقی

عنت الورق علی قلقلة الاقداح

و لنا القرقف فی بلبلة الاحداق

گر گل از گل بدمد بیدل جان افشانرا

صحف تکتب بالدمع علی‌الاوراق

ایکه هستی ز نظر غایب و حاضر در دل

فی‌الکری طیفک ما غاب عن اماق

تو اگر فتنه دور قمری نادر نیست

که به رخسار چو مه نادرهٔ آفاقی

گرچه روزی به نهایت رسد ایام بقا

فی‌الهوی لا تتناهی طرق العشاق

سر برای تو که هم دردی و هم درمانی

جان فدای تو که هم زهری و هم تریاقی

ان للمغرم فی‌النشوة صحوا رفقا

لا تلوموا واعینوا زمرا لفساق

دلق ازرق به می لعل گرو کن خواجو

که مناسب نبود عاشقی و زراقی

جام می گیر که بر بام سماوات زنیم

علم مرشدی و نوبت به اسحاقی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

طالب نوشته:

دلق از رق = دلق ازرق

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

علیزاده نوشته:

در اکثر مصراع های دوم متاسفانه «ی» ها از قلم افتانده اند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام