گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶۴

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی

چکنم باز گرفتار شدم در هوسی

نفس صبح فرو بندد از آه سحرم

گر شبی بر سر کوی تو برآرم نفسی

بجهانی شدم از دمدمهٔ کوس رحیل

که کنون راضیم از دور ببانگ جرسی

نیست جز کلک سیه روی مرا همسخنی

نیست جز آه جگر سوز مرا همنفسی

عاقبت کام دل خویش بگیرم ز لبت

گر مرا بر سر زلف تو بود دسترسی

بر سر کوت ندارم سر و پروای بهشت

زانکه فردوس برین بیتو نیرزد بخسی

تشنه در بادیه مردیم باومید فرات

وه که بگذشت فراتم ز سر امروز بسی

هر کسی را نرسد از تو تمنای وصال

آشیان بر ره سیمرغ چه سازد مگسی

خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید

بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین نوشته:

زنده یاد بسطامی این شعر را در آواز دشتی بسیار زیبا خوانده اند
روحش شاد

پرهام نوشته:

با درود بسیار
خواستم تأکیدی بر آواز بسیار زیبای این چکامه توسط زنده یاد ایرج بسطامی داشته باشم
واقعا جانگداز و دل انگیز خوندند
حتما گوش بدید

سهراب نوشته:

واقعا حیف ایرج بسطامی.من صدباربیشتر این آواز که به مناسبت گرامیداشت خواجوی کرمانی اجرا شده رو گوش دادم فوق العاده ست

مهیار نوشته:

با سلام و درود فراوان
استاد بسطامی این آواز را بسیار زیبا خوانده‌اند
اما جناب حسین این آواز در گوشه‌ی بیداد از دستگاه همایون اجرا شده نه در آواز دشتی

کانال رسمی گنجور در تلگرام