گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

کفر سر زلف تو ایمان ماست

درد غم عشق تو درمان ماست

مجلس ما بی تو ندارد فروغ

زان که رخت شمع شبستان ماست

ای که جمالت ز بهشت آیتیست

آیت سودای تو در شان ماست

تا دل ما در غم چوگان توست

هر دو جهان عرصهٔ میدان ماست

زلف سیاه تو در آشفتگی

صورت این حال پریشان ماست

چون نرسد دست به لعل لبت

خاک درت چشمهٔ حیوان ماست

گفت خیال تو که خواجو هنوز

عاشق و سرگشته و حیران ماست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام