گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴۸

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن

جان من دلخسته بجانانه رها کن

دلدار مرا با من دلسوخته بگذار

بگذر ز سر شمع و بپروانه رها کن

گر مرتبهٔ یار ز بیگانگی ماست

گو مرتبه خویش به بیگانه رها کن

بر رهگذرت دنیی و دین دانه و دامست

در دام مقید مشو و دانه رها کن

گر باده پرستان همه از میکده رفتند

سرمست مرا بر در میخانه رها کن

آنرا که بود برگ گل و عزم تماشا

گو خیمه بصحرا زن و کاشانه رها کن

چون مار سر زلف تو زد بر دل ریشم

تدبیر فسونی کن و افسانه رها کن

گنجست غم عشقت و ویران دل خواجو

از بهر دلم گنج به ویرانه رها کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام