گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان

قصهٔ مور بدرگاه سلیمان برسان

ماجرای دل دیوانه بدلدار بگوی

خبرآدم سرگشته برضوان برسان

شمع را قصهٔ پروانه فرو خوان روشن

باغ را بندگی مرغ سحر خوان برسان

بلبلانرا خبری از گل صد برگ بیار

طوطیانرا شکری از شکرستان برسان

کشتگانرا ز شفاخانهٔ جان مرهم ساز

تشنگانرا بلب چشمهٔ حیوان برسان

قصه غصه درویش اگرت راه بود

به مقیمان سراپردهٔ سلطان برسان

سخن شکر شیرین برفرهاد بگوی

خبر یوسف گمگشته بکنعان برسان

چون شدم خاک رهت گر ز منت گردی نیست

دست من گیر و چو بادم بخراسان برسان

در هواداری اگر کار تو بالا گیرد

خدمت ذره بخورشید درفشان برسان

گر از آن مایهٔ درمان خبری یافته‌ئی

دل بیمار مرا مژدهٔ درمان برسان

داغ کرمان ز دل خستهٔ خواجو برگیر

خیز و درد دل ایوب بکرمان برسان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام