گنجور

غزل شمارهٔ ۷۱۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

نشان دل بی نشان از که جویم

حدیث تن ناتوان با که گویم

گر از کوی او روی رفتن ندارم

مگیرید عیبم که در بند اویم

برویم فرو می‌چکد اشک خونین

ز خون جگر تا چه آید برویم

رخ ار زانکه شستم بخوناب دیده

غبار سر کویت از رخ نشویم

وفای تو ورزم بهر جا که باشم

دعای تو گویم بهر جا که پویم

خیال تو بینم اگر غنچه چینم

نسیم تو یابم اگر لاله بویم

چه نالم چو از ناله دل شد چو نالم

چه مویم چو از مویه شد تن چو مویم

چو رنجم تو دادی شفا از چه خواهم

چو درد از تو دارم دوا از که جویم

اگر کوزه خالی شد از باده حالی

بده ساقیا کاسه‌ئی از سبویم

چو ساغر بگرید ببین های هایم

چو مطرب بنالد ببین های و هویم

بچوگان مزن بیش ازینم چو خواجو

که سرگشته و خسته مانند گویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام