گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰۷

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم

ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم

هر چند از چار آخشپج و پنج حس در شش دریم

از چار حد نه فلک یکدم علم بیرون زنیم

گر رخش همت زین کنیم از هفت گردن بگذریم

هنگام شب چون شبروان هنگامه برگردون زنیم

بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم

بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم

مائیم چون مهمان او دور از لب و دندان او

هر لحظه‌ئی برخوان او انگشت بر افیون زنیم

لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال

در شیوهٔ جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم

خواجو چه اندیشی ز جان دامن برافشان بر جهان

ما را گر از جان غم بود پس لاف عشقش چون زنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام