گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

مردیم در خمار و شرابی نیافتیم

گشتیم غرق آتش وآبی نیافتیم

کردیم حال خون دل از دیدگان سؤال

لیکن به جز سرشک جوابی نیافتیم

تا چشم مست یار خرابی بنا نهاد

همچون دل شکسته خرابی نیافتیم

رفتیم در هوایش و برخاک کوی او

بردیم آب خویش و مبی نیافتیم

جان را براه بادیه از تاب تشنگی

کردیم خون و اشک سحابی نیافتیم

بیرون ز زلف و عارض خورشید پیکران

برآفتاب پر غرابی نیافتیم

در ده قدح که جز دل بریان خون چکان

در بزمگاه عشق کبابی نیافتیم

کردیم بی حجاب نظر در رخت ولیک

روی ترا به جز تو حجابی نیافتیم

خاک درت شدیم چو خواجو بحکم آنک

برتر ز درگه تو جنابی نیافتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام