گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

خرم آنروز که از خطهٔ کرمان بروم

دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم

با چنین درد ندانم که چه درمان سازم

مگر این کز پی آن مایهٔ درمان بروم

منکه در مصر چو یعقوب عزیزم دارند

چه نشینم ز پی یوسف کنعان بروم

بعد از این قافله در راه بکشتی گذرد

چو من دلشده با دیدهٔ گریان بروم

گر چه از ظلمت هجران نبرم جان بکنار

چون سکندر ز پی چشمهٔ حیوان بروم

تا نگویند که چون سوسن ازو آزادم

همچو باد از پی آن سرو خرامان بروم

چون سرم رفت و بسامان نرسیدم بی دوست

شاید اندر عقبش بی سر و سامان بروم

اگرش دور مخالف به عراق اندازد

من به پهلو ز پیش تا به سپاهان بروم

همچوخواجو گرم از گنج نصیبی ندهند

رخت بر بندم و زین منزل ویران بروم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرهاد نوشته:

یعنی‌ حتا در زمان خواجو هم کرمان شهر “درب و داغونی” بوده! البته من خودم کرمونی هستم

نازنین نوشته:

خرم آن روز که از خطه ی تهران بروم!!
خواجو جان هرجا می خوای بری برو فقط تهران نیا که هم هواش آلوده س و هم معشوقاش الکی!

دکتر ترابی نوشته:

جناب فرهاد خان ، همشهری گرامی ، خوب درسش کردین! شما هم!!!
یادتون رفته شاه نمتولاه چی میگفتن؟
در روی زمین نیست چو کرمان جایی
کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم
نه کاکو
ای چیزا ور کرمونیا نمیچسبه هنوزم که هنوزه هجا کرمون نمیشه.

جهانگیر نوشته:

وافعا از دست این کرمانی ها با اخلاق شون همه فراری می دن خواجو جان من می فهمم چه می گی.

شهاب نوشته:

من یه جا خوندم شاه نعمت الله گفته:درروی زمین نیست چوماهان جایی،ماهان دل عالم است وما اهل دلیم

کامیار نوشته:

جناب جهانگیر تقصیر از ما کرمانیهاست که مهماندوست و غریب نوازیم

ساغر نوشته:

خواجو بعد این شعر اومده بم
بعدشم بحث نکنید درستش اینه در روی زمین نیست چو بم جایی بم دل عالم است و ما اهل دلیم

علو نوشته:

ساغرو !!
ا کجه میدونی رفته به بم، شایدم رفته به نارتیج
دمش کوتا کنن

یکی نوشته:

با سلام به کرمانیان خونگرم
محیط گنجور یک محیط فارسی است. لطفا به زبان های محلی در اینجا با هم حرف نزنیم.

علو نوشته:

جناب یکی!!!!
کرمونیا زبون جدا گونه ندارن لجه دارن و از قضا بسیاری از واژه های زیبای فارسی را فراموش نکرده درگفتگو به کار میگیرند.

ببخشین به یاد شعر سعدی افتادم:
یکی بر سر شاخ و بن میبرید
خداوند بستان………امید شما او یکی نباشین

حسین نوشته:

چه لهجه ی شیرینی ست لهجه ی کرمانی
ممنون
خوشحال می شوم با این گفتار شیرین بیشتر آشنا شوم
من دوست کرمانی داشته ام ولی هیچگاه به زبان محلی صحبت نمی کرد
همه ی لهجه های ایرانی شکر است

علو نوشته:

یکی،
فرققققی نداشته باشد ۰( قاف کرمانی ۸ نقطه دارد)
به ققققوت خدش باقققققی بماند .
از آنجا که باید و نباید گنجور به دست با کفایت شما سپرده شده است رفع زحمت میکنم جناب هلوووو . بنا می گذارند و نه می گزارند ( میبینید که بی کارایی هم نبود آقای فارسی دان)

یکی نوشته:

منظورم از مقاله، ملاقه بود.
عبو هم همان عبور.
با طلب بخشش از اساتید فارسی شناس

علو نوشته:

جناب یکی،
آنان که به فارسی سخن میرانند
در معرض دال ذال را ننشانند
ذال از حروف الفبای فارسی است و نه عربی
ازاینرو ذال و ز دو حرف متفاوتند و شما ار نمی دانید
فارسی زبان نیستید و حق ندارید در باب زبان ما اظهار نظر فرمایید.
دو دیگر که که هلو وو را به مانای هلو نگرفته ام به همان مانای انگلیسی که شما غرب زدگان پذیرفته اید

به کار برده ام.
تندرست و شادکام بوید.

علو نوشته:

جناب یکی یکه تاز،
نخست اینکه حرف ذال از حِروف الفبای فارسی است جناب فارسی دان
دو دیگر شماکه سفارش به افزایش ” مطالعات ادبیاتی!” بانو روفیا
میکند از خویش بیاغازیدبه فرهنگ معین مراجعه فرمایید
تا تفاوت گذاردن و گزاردن ، انشاالله دستگیرتان شود
در باب ملاقه چرخانی و انگلیسی و فرانسه دانی
چون فرققققق هلو و هلو را نمی دانم طلب بخشایش
میکنم

شمس الحق نوشته:

اقایان به نام بانو روفیا اشاره فرمودند ، گویا مادر بزرگوار این بانو یا دوشیزه خردمند بیمارو رنجورند ، شفای عاجل ایشان را از خداوند متعال خواهانم و برای بازگشت سلامتشان از صمیم دل دعا میکنم .

روفیا نوشته:

وااااای…
آقای شمس الحق عزیز،
بازگشتتان به گنجور مایه دلگرمیست!
چرا بناگاه ما را از حضورتان محروم می کنید؟؟
راستی من نگران شما و تنی چند از دیگر دوستان بودم!

حسین نوشته:

علو جان
لطفاً هر آنچه مینویسی به همان لهجه ی کرمانی بنویس
که من مشتاقم
بعضی زبانشان فارسی نیست ولی ادعایشان بر فارسی زبانان بسیار است
همیشه بیداری که عبوری ، شایق مانند وگاهی یکی چون هانی و وشایق و دیگر اسامی اظهار فضل می کند ،در خور پاسخ نیست
به قول زنده یاد استاد باستانی پاریزی : هر کچه سری نطفه ی ،،،،،
با درود به همه ی کرمانیان

روفیا نوشته:

علو جان یکی خان
بی خیال!
من ادعایی درباره اطلاعات ادبیاتی ام هرگز نداشته و ندارم و هر طور شده به سفارش دوستان که به امید خدا تنها از سر دلسوزیست گوش می سپارم و تا بدانجا که ظرفیت های زندگی ام اجازه میدهند دانش خود را افزون میکنم،
من خوشحالم که عده ای تا این حد دلواپس سطح دانش من هستند،
و موجبات ارتقای فرهنگ و دانش من می شوند.

شمس الحق نوشته:

خانم روفیای عزیز از دوستان دیگر خبر ندارم ، اما خود بیشتر در سفر کاری بودم ، مرا ببخشید ، امیدوارم حال مادر گرامیتان بهتر باشد ، فضولی است اما ، ایشان با آن وضعی که شما می فرمودید نباید در بیمارستان بستری شوند ؟ میدانم که شغل خود شما بنوعی مربوط به امور پزشکی است ، بنده خودم یک مادر بسیار سالخورده دارم و میدانم چه می فرمایید . خدا قوت !

کانال رسمی گنجور در تلگرام