گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۹

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

بلبلان که رساند نسیم باغ ارم

بتشنگان که دهد آب چشمهٔ زمزم

مقیم در طیرانست مرغ خاطر ما

بگرد کوی تو همچون کبوتران حرم

مرا بناوک مژگان اگر کشی غم نیست

شهید تیغ غمت را ز نوک تیر چه غم

به نامه بهر جگر خستگان دود فراق

بساز شربتی آخر ز آب چشم قلم

کجا بطعنهٔ دشمن ز دوست برگردم

که غرق بحر مودت نترسد از شبنم

گرم عنایت شه دستگیر خواهد بود

منم کنون و سرخاکسار و پای علم

بیار نکهت جان بخش بوستان وصال

که جان فدای تو باد ای نسیم عیسی دم

کسی که ملک خرد باشدش بزیر نگین

ز جام می ندهد جرعه‌ئی به ملکت جم

چگونه در ره مستی قدم نهد خواجو

اگر نه بر سر هستی نهاده است قدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جعفر عسکری نوشته:

مصرع اول بیت اول: “به بلبلان” درسته
مصرع دوم بیت اول:”به تشنگان” درسته
مصرع اول بیت دوم: احتمالا “مدام در” درست تر باشه تا “مقیم در”

کانال رسمی گنجور در تلگرام