گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۲

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

سلامی به جانان فرستاده‌ام

به آرام دل جان فرستاده‌ام

زهی شوخ چشمی که من کرده‌ام

که جان را بجانان فرستاده‌ام

شکسته گیاهی من خشک مغز

بگلزار رضوان فرستاده‌ام

تو این بی‌حیائی نگر کز هوا

سوی بحر باران فرستاده‌ام

مرا شرم بادا که پای ملخ

بنزد سلیمان فرستاده‌ام

به تحفه کهن زنگی مست را

به اردوی خاقان فرستاده‌ام

عصا پاره ئی از کف عاصی

بموسی عمران فرستاده‌ام

غباری فرو رفته از آستان

بایوان کیوان فرستاده‌ام

ز سرچشمهٔ پارگین قطره‌ئی

سوی آب حیوان فرستاده‌ام

کهن خرقهٔ مفلسی ژنده پوش

بتشریف سلطان فرستاده‌ام

سخنهای خواجو ز دیوانگی

یکایک بدیوان فرستاده‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام