گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

یا مسرع الشمال اذا تحصل الوصول

بلغ تحیتی و سلامی کما اقول

از تشنگان بادیهٔ هجر یاد کن

روزی گرت بکعبهٔ قربت بود وصول

یا رب چنین که اختر وصلت غروب کرد

بینم شبی که کوکب فرقت کند افول

خواهم که سوی یار فرستم خبر ولیک

ترسم که همچو من متعلق شود رسول

از چشم ما برون نزند خیمه ساربان

از بهرآنکه برسرآبش بود نزول

عمری که بیتو می‌گذرانند ضایعست

بازا کزین حیات مضیع شدم ملول

دل می‌نهم ببند تو گر می‌بری اسیر

جان می‌کنم فدای تو گر می‌کنی قبول

گفتم کنم معانی عشق ترا بیان

فضلی که جز عقیله نباشد بود فضول

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام