گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۸

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای ماه تو مهر انور دل

وی مهر تو شمع خاور دل

یاقوت تو روح پرور جان

ریحان تو سایه گستر دل

لعل لب و زلف تابدارت

جان پرور جان و دلبر دل

ای قامت تو قیامت عقل

وی خاک در تو محشردل

بستان رخ تو روضهٔ خلد

یاقوت لب تو کوثر دل

لعل تو زلال مشرب روح

چشم تو چراغ منظر دل

ابروت هلال غره مه

مهرت خور جان و در خور دل

از غایت پردلی شکسته

هندوی تو قلب لشکر دل

ساقی غمت بجای باده

خون می‌دهدم ز ساغر دل

گر زلف ترا رسن درازست

باشد گذرش بچنبر دل

هر دم بهوای خاک کویت

پر می‌زندم کبوتر دل

در تحت شعاع مهر رویت

یکباره بسوخت اختر دل

ساقی بده آن مئی که در جام

هست آب روان آذر دل

از دل بطلب نشان خواجو

کو معتکفست بردر دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام