گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

به بزمگاه صبوحی کنون بمجلس خاص

حیات بخش بود جام می بحکم خواص

ز شوق مجلس مستان نگر ببزم افق

که زهره نغمه سرایست و مشتری رقاص

بسوز مجمر عود ای مقیم خلوت انس

بساز بزم صبوح ای ندیم مجلس خاص

بگو که فاتحهٔ باب صبح خیزان را

سپیده دم بدمد حرزی از سر اخلاص

تو از جراحت دلهای خسته نندیشی

که در ضمیر نیاری که الجروح قصاص

محب روی تو رویم نمی‌تواند دید

که گفته‌اند که القاص لا یحب القاص

نه در جمال تو مشتاق را مجال نظر

نه از کمند تو عشاق را امید خلاص

ز قید عشق تو می‌خواستم که بگریزم

گرفت پیش ره اشکم که لات حین مناص

غریض لجهٔ دریای عشق شد خواجو

ولی چو در بکف آرد چه غم خورد غواص

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام