گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۶

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای دل مکن انکار و از این کار میندیش

ور زانکه در این کاری از انکار میندیش

در کام نهنگان شو و کامی بکف آور

چون یار بدست آید از اغیار میندیش

با شوق حرم سرمکش از تیغ حرامی

وز بادیه و وادی خونخوار میندیش

مارست غم عشقش و او گنج لطافت

گنجت چو بدست اوفتد از مار میندیش

گر زانکه توئی نقطهٔ پرگار محبت

از نقطه برون آی و ز پرگار میندیش

چون دست دهد پرتو انوار تجلی

از نور مبرا شود و از نار میندیش

در عشق چو قربان شوی از کیش برون آی

ور لاف انا الحق زنی از دار میندیش

گر جان طلبد یار دل یار بدست آر

چون سر بشد از دست ز دستار میندیش

خواجو اگرت سر برود در سر این کار

انکار مکن وز غم این کار میندیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید فخاری نوشته:

من فکر میکنم بیت ششم مصرع دوم باید به جای “مبرا شود” ،”مبرا شو”را قرار بدهید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام