گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۳

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر

و آرام دل ز جان طلب و ترک جان بگیر

چون ما بترک گلشن و بستان گرفته‌ایم

گو باغبان بیا ودر بوستان بگیر

پیر مغان گرت بخرابات ره دهد

قربان او ز جان شو و کیش مغان بگیر

از عقل پیر درگذر و جام می بخواه

وانگه بیا و دامن بخت جوان بگیر

اکنون که در چمن گل سوری عروس گشت

از دست گلرخان می چون ارغوان بگیر

گر وعده‌ات بملکت نوشیروان دهند

بگذر ز وعده و می نوشین روان بگیر

یا چون میان یار ز هستی کنار کن

یا ترک آن پریرخ لاغر میان بگیر

ای ساربان چو طاقت ره رفتنم نماند

چون اشک من بیا و ره کاروان بگیر

خواجو اگر چنانکه جهانگیریت هواست

برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام