گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۶

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای خوشا وصل یار و فصل بهار

نغمهٔ بلبل و گل و گلزار

شب و شمع و شراب و نالهٔ چنگ

لب ساقی و جام نوشگوار

کاشکی گل نقاب بگشودی

تا بکندی ز غصه دیدهٔ خار

گر برآرم فغان به صد دستان

گل صد برگ را چه غم ز هزار

غم نبودی ز غم اگر ما را

شادی روی او شدی غمخوار

گر چه دینار نیک بختانراست

بندهٔ شادیند صد دینار

در میان او فتاده‌ام چو کمر

تا کی افتم از این میان بکنار

در خمارم چو چشمت ای ساقی

خیز و دفع خمار من ز خم آر

ترک نقش و نگار کن که شوی

محرم سرصنع نقش و نگار

گو برد سر که جان خواجو را

سر یارست و جسم را سر دار

بگذر از دار و قصهٔ منصور

لیس فی الدار غیرکم دیار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام