گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۶

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید

نوای زیر و بم از جان مرغ زار برآید

بیار ای بت ساقی می مروق باقی

که کام جان من از جام خوشگوار برآید

چو در خیال من آید لب چو دانه نارت

ببوستان روانم درخت نار برآید

خط تو چون بخطا ملک نیمروز بگیرد

خروش ولوله از خیل زنگبار برآید

برآید از نفسم بوی مشک اگر بزبانم

حدیث آن گره زلف مشکبار برآید

چو هندوان رسن باز هردم این دل ریشم

بدان کمند گرهگیر تابدار برآید

بود که کام من خسته دل برآید اگر چه

بروزگار مرادی ز روزگار برآید

ببخت شور من بینوا ز گلبن ایام

اگر گلی بدمد صد هزار خار برآید

دعا و زاری خواجو و آه نیم شبانش

اگر نه کارگر آید چگونه کار برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام