گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۸

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ساقیان چون دم از شراب زنند

مطربان چنگ در رباب زنند

گلعذاران به آب دیدهٔ جام

بس که بر جامها گلاب زنند

مهر ورزان به آه آتش بار

دود در دیدهٔ سحاب زنند

صبح خیزان بنغمهٔ سحری

هر نفس راه شیخ و شاب زنند

پسته خندان بفندق مشکین

درشکنج نغوله تاب زنند

چون بگردش در آورند هلال

تاب در جان آفتاب زنند

هر دمم خونیان لشکر عشق

خیمه بر این دل خراب زنند

هر شبم شبروان خیل خیال

حمله آرند و راه خواب زنند

خیز خواجو ببین که سرمستان

در میخانه از چه باب زنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام