گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۲

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

گل اندامی که گلگون می‌دواند

بدان نازک تنی چون می‌دواند

بگاه جلوه از چابک سواری

فرس بر شاه گردون می‌دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب

که برعزم شبیخون می‌دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم

ز راه دیده بیرون می‌دواند

چنانش گرم رو بینم که چون آب

دمادم تا بجیحون می‌دواند

برو در خواهد آمد خون چشمم

بدین گرمی که گلگون می‌دواند

سپهرم در پی خورشید رویان

بگرد ربع مسکون می‌دواند

چنین کز چشم خواجو می‌رود اشک

عجب نبود گرش خون می‌دواند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام