گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

جان توجه بروی مهوش کرد

دل تمسک بزلف دلکش کرد

مهر رویش که آب آتش برد

خاک بر دست آب و آتش کرد

آنکه کارم چو طره برهم زد

همچو زلفم چرا مشوش کرد

ابرویش تا چه شد که پیوسته

بر مه و مشتری کمانکش کرد

هر خدنگی که غمزه‌اش بگشود

نسبتش دل بتیر آرش کرد

مردم دیده‌ام بخون جگر

صفحهٔ چهره را منقش کرد

روز خواجو بروی او خوش بود

خوش نبود آنکه رفت و شب خوش کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام