گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۷

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

خدنگ غمزهٔ جادو چو در کمان آرد

هزار عاشق دلخسته را بجان آرد

در آن دقیقهٔ باریک عقل خیره شود

دلم حدیث میانش چو در میان آرد

حلاوت سخنش کام جان کند شیرین

عبارتی ز لبش هر که در بیان آرد

از آن دو نرگس مخمور ناتوان عجبست

که تیر غمزه بدینگونه در کمان آرد

اگر چو خامه سرش تا به سینه بشکافند

نه عاشقست که یک حرف بر زبان آرد

کدام قاصد فرخنده می‌رود که مرا

حدیثی از لب آن ماه مهربان آرد

ز راه بنده نوازی مگر نسیم صبا

ز دوستان خبری سوی دوستان آرد

چرا حرام کند خواب بر دو دیدهٔ من

اگر نسیم سحر خواب پاسبان آرد

کسی که وصف لب و عارض کند خواجو

شکر بمصر برد گل بگلستان آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام