گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

درد محبت درمان ندارد

راه مودت پایان ندارد

از جان شیرین ممکن بود صبر

اما ز جانان امکان ندارد

آنرا که در جان عشقی نباشد

دل بر کن از وی کوجان ندارد

ذوق فقیران خاقان نیابد

عیش گدایان سلطان ندارد

ایدل ز دلبر پنهان چه داری

دردی که جز او درمان ندارد

باید که هر کو بیمار باشد

درد از طبیبان پنهان ندارد

در دین خواجو مؤمن نباشد

هر کو بکفرش ایمان ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

بهزاد » درد محبت » مخالف سه گاه - تصنیف دردِ محبت

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شبدیز نوشته:

این وزن شعر مربوط به گوشه مهربانی در آواز ترک هست
به طور مثال
با من صنما دل یکدله کن

تردید نوشته:

گاهی که جویم از خود مجالی
زان لب ستانم بوس خیالی
در خلوت خود هر جا که باشم
جام می است و آسوده حالی
غمخانه بی غم پیمانه مملو
خمخانه جوشان از آن زلالی
یارب بیامد در خلوت ما
یار ظریف خوش خط و خالی
نوری بتابد از طاق چشمش
گیسو کمند ابرو هلالی
تردید دل را چاره گشا شد
چون که براه است بزم و وصالی

کانال رسمی گنجور در تلگرام