گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۲

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ایکه لبت آب شکر ریختست

بر سمنت مشگ سیه بیختست

نقش ترا خامهٔ نقاش صنع

بر ورق جان من انگیختست

ساقی از آن آب چو آتش بیار

کاتش دل آب رخم ریختست

با تو محالست برآمیختن

گرچه غمت با گلم آمیختست

در سر زلف تو ز آشفتگی

باز بموئی دلم آویختست

خانهٔ دل عشق بتاراج داد

عقل ازین واقعه بگریختست

خون دل از دیدهٔ خواجو مگر

عقد ثریاست که بگسیختست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام