گنجور

شمارهٔ ۸۶ - در بحث با معطل

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

دی جدل با معطلی کردم

که ز توحید هیچ ساز نداشت

آستین فضول می‌افشاند

که ز ایمان بر او طراز نداشت

آخرش هم مصاف بشکستم

که سلاحی به جز مجاز نداشت

نیک دور از خدای بود ز من

بد او جز خدای باز نداشت

بی‌نیازا تو نصرتم دادی

بر کسی کو به تو نیاز نداشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام