گنجور

شمارهٔ ۷۶ - در مدح شروان شاه

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

شاها معظما ملک الشرق خسروا

تو حیدری و حرز کیان ذوالفقار توست

شروان که زنده کردهٔ شمشیر توست و بس

شمشیروار در کف دریا شعار توست

بحری به تیغ و شخص نهنگان غریق توست

کوهی به گرز و جان پلنگان شکار توست

تو تاج بخش جمع سلاطین و همچو من

سلطان تاجدار فلک طوق‌دار توست

از آسمان خاطر و بحر ضمیر من

در دری و کوکب دری نثار توست

از دهر خاطر فضلا را مخاطره است

خاقانی از مخاطره در زینهار توست

از بس کرم که دست و زبان تو کرده‌اند

دستم ثنا نویس و زبان سحر کار توست

وز بس که گوش من ز زبانت لطف شنود

گوشم خزینه خانهٔ گوهر نگار توست

آواز الغریق به گردون رسید از آنک

جانم غریق همت گردون سوار توست

آهنگ دست بوس تو دارم ولی ز شرم

لرزان تنم چو رایت خورشیدوار توست

خواهم که چشم برکنم و سر برآورم

اما چه سود چشم و سرم شرمسار توست

چون چشم برکنم؟ که سرم زیر پای توست

چون سر برآورم؟ که سرم زیر بار توست

شروان به روزگار تو امیدوار باد

کاقبال روزگار هم از روزگار توست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام