گنجور

شمارهٔ ۵۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

تا به غربت فتاد خاقانی

یکدری خانه‌ایش زندان است

نه درون ساختنش توفیق است

نه برون تاختنش امکان است

روی چون عنکبوت در دیوار

پس سنگی چو مور پنهان است

پاسبانش برون در قفل است

پرده دارش درون کلیدان است

اشک جیحون و دم سمرقندی

دل بخاری و آه سوزان است

یعنی این در چهار دیواری است

که درش سوی چرخ گردان است

از برون لب به قفل خاموشی است

وز درون دل به بند ایمان است

خانه در بسته دار بر اغیار

تا در او این غریب مهمان است

برگ عیشی مساز خاقانی

که وجودش ورای امکان است

عالم از چار علت است به پای

که یکی زان چار ارکان است

خانه را هم چهار حد باید

کان چهار اصل کار بنیان است

علت عیش را سه چیز نهند

کان مکان و زمان و اخوان است

ز آن نگفتند چارمین یعنی

نیست چیزی که چارم آن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام