گنجور

شمارهٔ ۵ - در حکمت و پند

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

خاقانیا به جاه مشو غره غمروار

گر خود به جاه بهمن و جمشیدی از قضا

کاندر جهان چو بهمن و جمشید صد هزار

زادند و مرد و کار جهان هم بر آن نوا

رفت آنچه رفت و روی زمین همچنان نژند

بود آنچه بود و پشت فلک همچنان دو تا

نه در نبات این بدلی آمد از قدر

نه در نجوم آن خللی آمد از قضا

ما و تو بگذریم و پس از ما بسی بود

دور فلک به کار و قرار زمین بجا

و آخر به نفخ صور کند قهر کردگار

بند فلک گسسته و جرم زمین هبا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام