گنجور

شمارهٔ ۴۹

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

قبلهٔ ابدال قلهٔ سبلان دان

کو ز شرف کعبه‌وار قطب کمال است

کعبه بود سبزپوش او ز چه پوشد

جامهٔ احرامیان که کعبهٔ حال است

در خبری خوانده‌ام فضیلت آن را

خاست مرا آرزوش قرب سه سال است

رفتم تا بر سرش نثار کنم جان

کوست عروسی که امهات جبال است

چادر بر سر کشید تا بن دامن

یعنی بکرم من این چه لاف محال است

مقعد چندین هزار ساله عجوزی

بکر کجا ماند این چه نادره حال است

موسی و خضر آمده به صومعهٔ او

صومعه دارد مگر فقیر مثال است

هست همانا بزرگ بینی آن زال

چادر از آن عیب پوش بینی زال است

گفتم چادر ز روی باز نگیری

بکر نه‌ای شرم داشتن چه خصال است

از پس بکران غیب چادر غیرت

بفکن خاقانیا که بر تو حلال است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی کریمی نوشته:

جایگاه
چادر بر سر کشید تا بن دامن
یعنی بکرم من این چه لاف محال است
بعد از بیت
گفتم چادر ز روی باز نگیری
بکر نه‌ای شرم داشتن چه خصال است
است
گفتم چادر ز روی باز نگیری
بکر نه‌ای شرم داشتن چه خصال است
چادر بر سر کشید تا بن دامن
یعنی بکرم من این چه لاف محال است
از پس بکران غیب چادر غیرت
بفکن خاقانیا که بر تو حلال است
سند از علامه دهخدا
http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%DA%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1

کانال رسمی گنجور در تلگرام