گنجور

شمارهٔ ۴۴ - در ذم غرور به مال

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

مشو خاقانیا مغرور دولت

که دولت سایهٔ ناپایدار است

به دولت هر که شد غره چنان دان

که میدانش آتش و او نی‌سوار است

چو صبح است اول و چون گل به آخر

که این کم عمر آن اندک قرار است

به رنگی کز خم نیلی فلک خاست

مشو خرم که رنگ سوگوار است

در آن منگر که نیل او سراب است

که خود نیلش سراب عمر خوار است

بسا دولت که محنت زادهٔ اوست

که خاکستر ز آتش یادگار است

بسا محنت که دولت، آخر اوست

که دی مه را نتیجه نوبهار است

سر دولت غرور است و میان لهو

به پایانش زوال روزگار است

به می ماند که می فسق است ز اول

میانه مستی و آخر خمار است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام