گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک

یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست

آن را که کردگار برآورد، شد بلند

و آن را که روزگار فرود برد گشت پست

گفتند خسته گشت فریدون و جان سپرد

زان تیر کز کمان کمینه کسی بجست

من کاین سخن شنیدم کردم هزار شکر

واندر برم ز گریهٔ شادی نفس ببست

من خاک آن، عطارد پران چار پر

کو بال آن ستارهٔ راجع فرو شکست

نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری

از لاف آفتاب او خلق باز رست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام