گنجور

شمارهٔ ۳۱ - در نکوهش حسودان

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

خاقانیا ز دل سبکی سر گران مباش

کو هر که زادهٔ سخن توست خصم توست

گرچه دلت شکست ز مشتی شکسته نام

بر خویشتن شکسته دلی چون کنی درست

چون منصفی نیابی چه معرفت چه جهل

چون زال زر نبینی چه سیستان چه بست

مسعود سعد نه سوی تو شاعری است فحل

کاندر سخنش گنج روان یافت هر که جست

بر طرز عنصری رود و خصم عنصری است

کاندر قصیده‌هاش زند طعنه‌های چست

آتش ز آهن آمد و زو گشت آهن آب

آهن ز خاره زاد و از او گشت خاره سست

فرزند عاق ریش پدر گیرد ابتدا

فحل نبهره دست به مادر برد نخست

حیف است این ز گردش ایام چاره نیست

کاین ناخنه به دیدهٔ ایام ما برست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام