گنجور

شمارهٔ ۲۰۶

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

هر کجا از خجندیان صدری است

ز آتش فکرت آب می‌چکدش

خاصه صدر الهدی جلال الدین

کز سخن در ناب می‌چکدش

آتش موسی آیدش ز ضمیر

و آب خضر از خطاب می‌چکدش

فکر و نطقش چو نکهت لب دوست

ز آتش تر گلاب می‌چکدش

مار زرینش نوش مهره دهد

چون عبیر از لعاب می‌چکدش

حاسدش آسیاست کز دامن

آب چون آسیاب می‌چکدش

آسمانی است کز گریبان آب

بر زمین خراب می‌چکدش

به لسانش نگر که چون بلسان

روغن دیر یاب می‌چکدش

خور ز رشک کفش به تب لرزه است

که خوی تب ز تاب می‌چکدش

شب رخ چرخ پر خوی است مگر

که آن خوی از افتاب می‌چکدش

گفت مدحی مرا که از هر حرف

همه در خوشاب می‌چکدش

موکب ابر چون به شوره رسد

قطرها بر سراب می‌چکدش

باد نوروز چون رسد بر گل

شهد تر چون شراب می‌چکدش

نم شبنم به گل رسد شب‌ها

هم نمی بر سداب می‌چکدش

بکر طبعش نقاب هندی داشت

کب حسن از نقاب می‌چکدش

سبزهٔ سر نهاده عرض دهد

هر نمی کز سحاب می‌چکدش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام