گنجور

شمارهٔ ۱۴۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

ای روح صفات اهرمن بند

وی نوک سنان آسمان رند

در نعش و پرن زنند طعنه

نظم تو و نثرت ای خداوند

هر بیخ ستم که دهر بنشاند

رای تو به دست عقل برکند

افریدون دولتی عدو را

در زندان آر و پای بربند

کو نیست به جور کم ز ضحاک

نی زندانت کم از دماوند

فردا که نهد سوار آفاق

بر ابلق چرخ زین زر کند

تو نیز به زیر ران در آری

آن رخش تکاور هنرمند

گوئی که خدای آفریده است

قلزم ز بر ستام اروند

بینند به خوند خصم و بر خصم

تیغ تو گری و آسمان خند

انشاء الله که فتح و نصرت

با رایت تو کنند پیوند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام