گنجور

قطعات

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع نام حور دل فریبش کردمی مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ی» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | خ | د | ر | س | ش | غ | ف | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی| اشعاری که قطعه نیستند

ا

شماره ۱: از آن خواجه آزرده برخاست از جا

شماره ۲: فلک توئی و زمین ما و ذره نامهٔ ما

شماره ۳ - در شکایت و حکمت: چو دور آسمان شد زیر و بالا

شماره ۴ - در شکر: پشت خم کرده‌ام ز بار عطا

شماره ۵ - در حکمت و پند: گر خود به جاه بهمن و جمشیدی از قضا

شماره ۶: بشاره داد چو دلالهٔ عروس سبا

شماره ۷: در بحر فکر خاطر دردانه سنج را

شماره ۸ - در مدح: قباله‌دار ازل نامهٔ ضمانش را

شماره ۹: دو شش افتاد چرخ ازرق را

شماره ۱۰ - در نصیحت و پند: ولیکن ز بد ده امان خلق را

شماره ۱۱: از ابرهه که پیل کشد جنگ کعبه را

شماره ۱۲ - در حسب حال خود: که خرد قائد رای است مرا

شماره ۱۳: کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا

شماره ۱۴: ز آن که جان بود آرزومندش مرا

شماره ۱۵: دل ز شاهان فارغ است آری مرا

شماره ۱۶: که دگر کس نمی‌خورد غم ما

شماره ۱۷: چون درنگرند از کران‌ها

شماره ۱۸: فرمود چاشتگه گذری بر کلیسیا

ب

شماره ۱۹: در آب شد ز شرمم صد راه زیر آب

شماره ۲۰ - در مدح منوچهر شروان شاه برای بستن سد باقلانی: در اوج‌دار ملک رسید از کران آب

شماره ۲۱: خاک توست این جوان علم طلب

ت

شماره ۲۲ - در هجو شهر زوری: که همه مسخ شدند و همه هست

شماره ۲۳: آه و واحسرتا علی من مات

شماره ۲۴: صیدگه دهر و بارگیر اوقات

شماره ۲۵: که نبینی بقاش جز به زکات

شماره ۲۶ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود: شش دانگ بود راست بهر کفه‌ای که سخت

شماره ۲۷: فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت

شماره ۲۸ - در مدح جمال الانام حسام الدین: سیماب‌وار زین سوی چاه زمین گریخت

شماره ۲۹ - در بیان دوستی و دشمنی خلق: آن زمان کاقبال بی‌ادبار بینی بر درت

شماره ۳۰ - در مدح جلال الدین الخزاری: نعل اسب از تاج دانائی فرست

شماره ۳۱ - در نکوهش حسودان: کو هر که زادهٔ سخن توست خصم توست

شماره ۳۲: یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست

شماره ۳۳: نه پایه سزای همتم هست

شماره ۳۴ - در هجو خواجه اسعد: طرفه شکلی شود چو گردد مست

شماره ۳۵: آخر نام درست ما هست

شماره ۳۶: دم همی داد و حریفی می‌جست

شماره ۳۷: گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست

شماره ۳۸: خوردم آن جام و شکوفه کردم و رفتم ز دست

شماره ۳۹: بندگان را هزار آفت‌هاست

شماره ۴۰: سر فراز است بلکه تاجور است

شماره ۴۱ - در ذم بی‌هنران: نه ورا عیب و نه تو را هنر است

شماره ۴۲: هر زمان صدری تو را خاک در است

شماره ۴۳ - در مدح نظام الملک قوام الدین: تو آفتابی و صدر تو آسمان‌وار است

شماره ۴۴ - در ذم غرور به مال: که دولت سایهٔ ناپایدار است

شماره ۴۵: نتوان گفت که در صدر تو او کم قدر است

شماره ۴۶ - در عزلت: فارغم از دولتی که نعمت و ناز است

شماره ۴۷ - در موعظه و نصیحت: کفتاب این چنین دل افروز است

شماره ۴۸: کز ابر خاطرش خورشید برق است

شماره ۴۹: کو ز شرف کعبه‌وار قطب کمال است

شماره ۵۰ - در حکمت: کافت غدر هلاک امم است

شماره ۵۱ - در مدح صفوة الدین مادر اخستان: اقلیم چارم از تو چو فردوس هشتم است

شماره ۵۲: یکدری خانه‌ایش زندان است

شماره ۵۳: که به از دار ملک خاقان است

شماره ۵۴: توان تو در ناتوانستن است

شماره ۵۵: گفت مقصود از دوانیدنش نازک گشتن است

شماره ۵۶ - در مدح جمال الدین موصلی وزیر: کزادی از جهان روش حکمت من است

شماره ۵۷ - در مرثیهٔ منوچهر شروان شاه: که منوچهر خضر خو مرده است

شماره ۵۸ - در حماسه: ز آن که عبدی خطاب من رانده است

شماره ۵۹ - در وصول ده شتر از امیر الحاج: ده شتر بارگیر فرموده است

شماره ۶۰: که اکنون چارده سالش رسیده است

شماره ۶۱ - در علم و جهل: که بقا شاخ علم را ثمره است

شماره ۶۲: زان غرضش زن بود که بانوی خانه است

شماره ۶۳: بر میر خجند میر نامی است

شماره ۶۴ - فیلسوف اجل افضل الدین ساوی این قطعه را در آنوقت که خاقانی به رسالت سلطان ارسلان رفته بود بدو فرستاد: بزرگوار امیر امام خاقانی است

شماره ۶۵: کار نادان به آب و رنگ چراست

شماره ۶۶: نتوان کان ورای غایت‌هاست

شماره ۶۷: که از گوهر راز سفتن درست

شماره ۶۸ - در طلب جایزه: پیش قابوس سرفراز فرست

شماره ۶۹ - در مدح نظام الملک قوام الدین: خورشید در نطاق شبستان نو نشست

شماره ۷۰ - در نکوهش مقلدان: زاغند و زاغ را روشن کبک آرزوست

شماره ۷۱ - در توصیف قصر صفوة الدین بانوی منوچهر شروان شاه: کسمان ظل آسمانهٔ اوست

شماره ۷۲: زو ترس و بس که ترس تو پا زهر زهر اوست

شماره ۷۳: مستان نوال کس که وبال آشنای اوست

شماره ۷۴ - در مدح پهلوان جهان: جز آفتاب که چون من درم خریدهٔ اوست

شماره ۷۵ - در صفت میر گشتاسب مطرب: که جای سعد اصغر زخمهٔ اوست

شماره ۷۶ - در مدح شروان شاه: تو حیدری و حرز کیان ذوالفقار توست

شماره ۷۷ - در استغناء طبع خویش: نه آنکه از پی هجران میهمان بگریست

شماره ۷۸: بدانستم که آن خط آشنا نیست

شماره ۷۹ - در نصیحت: کایام هفته‌ای است خود آن هفته نیز نیست

شماره ۸۰: کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست

شماره ۸۱: چون نجیبان دگر جامه به زر معلم نیست

شماره ۸۲ - در شکر باری تعالی: هست‌ها با کمال ذات تو نیست

شماره ۸۳: میلشان جز به سربلندی نیست

شماره ۸۴: بی‌نیازم چه خوب هر دو چه زشت

شماره ۸۵: رخ او خط نغز دلبر داشت

شماره ۸۶ - در بحث با معطل: که ز توحید هیچ ساز نداشت

شماره ۸۷ - در رثاء پسر خود رشید الدین و وفات دختر: به بیست سال برآمد به یک نفس بگذشت

شماره ۸۸ - در مدح شروان شاه: کافاق را ز روستم زال درگذشت

شماره ۸۹: کاین مراد از جهان نخواهی یافت

شماره ۹۰ - در شکر: بالای این سه چیز در افزای کس نیافت

شماره ۹۱ - در رثاء دختر خویش: دید کفاتش از پس است برفت

شماره ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود: بر فلک سر فراختم چو برفت

شماره ۹۳: به سالی گلی بردهد بوستانت

خ

شماره ۹۴: عمر کاه تو هر زمانی چرخ

د

شماره ۹۵: صورت طغراش ز مه برکشید

شماره ۹۶: که من کیم ز سر کلک من چه کار آید

شماره ۹۷ - در مدح رکن الدین محمدبن عبد الرحمن طغان یزک: که درش دیو را شهاب کند

شماره ۹۸: بحر باشد که امتحان ارزد

شماره ۹۹: گرچه در غربتت منال نماید

شماره ۱۰۰: زله پیش از نکاح بفرستد

شماره ۱۰۱ - در مدح قاضی عمربن عبدالعزیز: جاهی کز آن ملائکه حرز حریز کرد

شماره ۱۰۲: جو به جو کرده‌ام به دست خرد

شماره ۱۰۳ - این قطعه را در واقعهٔ حبس خویش گفته: بر آستان تو درهای آسمان بگشاد

شماره ۱۰۴ - در دعای مادر: که تو را بانگ و نام سرمد باد

شماره ۱۰۵ - در حماسه: آسمان چون من سخن گستر بزاد

شماره ۱۰۶ - در بارهٔ رشید الدین وطواط: که بدی نیک سوی جانت رساد

شماره ۱۰۷ - در مرثیه: طلعت شمس ابد سوار بماناد

شماره ۱۰۸ - در مدح مجاهد الدین نظام: که چرخ بارگه احتشام او زیبد

شماره ۱۰۹: ترسم که سخن بلند گردد

شماره ۱۱۰: خفته آگه به یک نفس گردد

شماره ۱۱۱: پیوند تو کژ نهاد نپسندد

شماره ۱۱۲: کبود سینه و سرخ اشک و زرد رویم کرد

شماره ۱۱۳: که زوال آب عمر تو ببرد

شماره ۱۱۴: ایام چگونه می‌گذارد

شماره ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام: خواهد که نفس زند نیارد

شماره ۱۱۶: از خواجه شنو که علمش او دارد

شماره ۱۱۷: که آن چوگان جز این گویی ندارد

شماره ۱۱۸ - در مدح منوچهر شروان شاه و شکایت اخستان شاه: طوق تو در گلو نمی‌دارد

شماره ۱۱۹ - در مرثیهٔ امام محمد یحیی: که اصحاب فقه گرد سوادش سپاه برد

شماره ۱۲۰: سال را ز تو تا کی جواب باشد سرد

شماره ۱۲۱ - در هنگام زیارت مدینهٔ منوره گفته و در آن خاک نهفته است: بنده مرتد بود و بر دست تو ایمان تازه کرد

شماره ۱۲۲: خاقانی است طوطی و دایم جگر خورد

شماره ۱۲۳: به سم خار در دیدهٔ آرزو زد

شماره ۱۲۴ - در مدح اقضی القضاة عز الدین بوعمران: سعود مشتری او را نثار می‌سازد

شماره ۱۲۵ - در استغنای طبع: میوه افشاندنش نمی‌ارزد

شماره ۱۲۶: کز شهر قلب کاران این کیمیا نخیزد

شماره ۱۲۷ - در مرثیهٔ امیر رشید الدین اسد شروانی: در زد آتش به شبستان اسد

شماره ۱۲۸ - در مدح خاقان اعظم منوچهر شروان شاه: کز انعام حق دعاگو شناسد

شماره ۱۲۹ - در نکوهش زن: تا خود آسیب بر خرد چه رسد

شماره ۱۳۰: مرا تو را لاف برتری نرسد

شماره ۱۳۱: سهلش انگار تا فراوان شد

شماره ۱۳۲ - در مرثیه امام ناصر الدین ابراهیم باکوئی: دردا که علامات کرامات نگون شد

شماره ۱۳۳: کدورت نصیب روان عدو شد

شماره ۱۳۴: که جستن به اندازهٔ جهد باشد

شماره ۱۳۵: دوستان را نیت نکو باشد

شماره ۱۳۶ - در مدح خاموشی: چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

شماره ۱۳۷: نز پی بیشی و پیشی پوشد

شماره ۱۳۸ - در مرثیهٔ عز الدین بوعمران: چو عزالدین بوعمران فروشد

شماره ۱۳۹: که صبح فام شد از راه و شام‌گون آمد

شماره ۱۴۰ - در مرثیهٔ امام ابو عمر و اسعد: هزار آه زهرک آن خبر شنود برآمد

شماره ۱۴۱: در ضمیرم سفر نمی‌آمد

شماره ۱۴۲: وی نوک سنان آسمان رند

شماره ۱۴۳ - در مدح مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز: در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند

شماره ۱۴۴: به دست مرد جز این نیست کب نطفه براند

شماره ۱۴۵: غدر آن دولتش هلاک رساند

شماره ۱۴۶ - در توصیف قلم و دوات خود: نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند

شماره ۱۴۷: فر عز الدین بوعمران نماند

شماره ۱۴۸ - ایضا در مرثیهٔ امام محمد یحیی و خفه شدن او به دست غزان: گر دهانت را به آب زهرناک آکنده‌اند

شماره ۱۴۹ - در مرثیهٔ خواجه ناصر الدین ابراهیم عارف گنجه‌ای: هر هفت کن که هفت تنان در رسیده‌اند

شماره ۱۵۰: مصطفی را به خواب دیدستند

شماره ۱۵۱ - در هجو شهر زوری: کش به بغداد پرورش کردند

شماره ۱۵۲ - در تقاضای ده شتر از امیر الحاج: صد شتر بار مشک در سفرند

شماره ۱۵۳: نیک مردان به هنر برگیرند

شماره ۱۵۴: با وی از کبر درنیامیزند

شماره ۱۵۵: که صفات می پیوست کند

شماره ۱۵۶: کان حرص کب رخ برد آهنگ جان کند

شماره ۱۵۷: فلک چنبری نمی‌شکند

شماره ۱۵۸: اهل ارمن روان می‌افشانند

شماره ۱۵۹: هر که دل صید کند صاحب دامش خوانند

شماره ۱۶۰: کهتران را پای‌بست خود کنند

شماره ۱۶۱: مرد قیاس شاه نو از کارکن کنند

شماره ۱۶۲ - در موعظه: تا دل و دین تو تبه نکنند

شماره ۱۶۳: خلق یک فرسنگ استقبال خویشان می‌کنند

شماره ۱۶۴: نااهلانت بدی نمایند

شماره ۱۶۵: ز آن نمودن غمان من بفزود

شماره ۱۶۶: گر زمانه پای بندت ساخت ویحک داد بود

شماره ۱۶۷: که آب دولت هنوز خواهد بود

شماره ۱۶۸: کز دم کژدم دم مردم تو را بدتر بود

شماره ۱۶۹: کان پانصد دگر همه دور محال بود

شماره ۱۷۰: که بر کیمیا مرد لرزان بود

شماره ۱۷۱ - در مرثیهٔ وحید الدین عم خود: زیر خاک است آنکه از خاکت به مردم کرده بود

شماره ۱۷۲ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود: درهای آسمان معانی گشوده بود

شماره ۱۷۳: که رهنمون چو بد آید رهت نمونه شود

شماره ۱۷۴: تا سری بر تو سر گران نشود

شماره ۱۷۵: کاندر دل از آن هر دو ترسی است که جان کاهد

شماره ۱۷۶: به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید

شماره ۱۷۷: فاضل از درد سر نیاساید

شماره ۱۷۸ - در رثاء فرزند: که بخواه آنچه آرزوت آید

شماره ۱۷۹: هیچ بد فعل نیک ننماید

شماره ۱۸۰: همه رنجی که باشدم شاید

شماره ۱۸۱ - در جواب هجوی که در بارهٔ او گفته بودند: کنون هجای خسان می‌شنو که هم شاید

شماره ۱۸۲: دگر خاص درگاه سلطان نشاید

شماره ۱۸۳: بر زمین چون من مبرز کس ندید

شماره ۱۸۴: کز ناله هیچ درد نشان بهی ندید

شماره ۱۸۵: دست عرب چو غمزهٔ ترکان سنان کشید

ر

شماره ۱۸۶ - بالبدیهه در مدح ابوالهیجا خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروان شاه: توئی مملکت بخش و اسلام پرور

شماره ۱۸۷ - در تولد دختر خود: ز من بزاد به یکباره صدهزار پسر

شماره ۱۸۸: وز غصهٔ نکایت دشمن جگر مخور

شماره ۱۸۹ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود: جان از پی وحید برآمد بدان خطر

شماره ۱۹۰ - در مرثیهٔ صدر الدین: که چون پر شد تهی گردد به هر بار

شماره ۱۹۱: کیمیا شد اهل، بل کز کیمیا نایافت‌تر

شماره ۱۹۲: کز عشیرت علی است فاضل‌تر

شماره ۱۹۳: کاهل کم داری آشنا کمتر

شماره ۱۹۴ - در حق مادر خویش: از ریزش ریسمان مادر

شماره ۱۹۵: که پایگاه تو را بر فلک گذارم سر

شماره ۱۹۶: تو در ایشان به مهتر منگر

شماره ۱۹۷: خانه و خوان ناسزا منگر

شماره ۱۹۸: در سر افتادش اسب سرکش عمر

شماره ۱۹۹: بجز از دست ادب دانه مخور

شماره ۲۰۰: قدر عیسی کی نهد دجال ناموزون کور

شماره ۲۰۱ - در مذمت کیمیاگری و صنعت اکسیر: کیمیائی سزای گنج ضمیر

شماره ۲۰۲ - در تحسر مرگ رشید فرزند خود: زین خط دو رنگ شام و شبگیر

س

شماره ۲۰۳: الحق خیال توست به جای تو حق شناس

ش

شماره ۲۰۴: ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که هستش

شماره ۲۰۵ - در رثاء جمال الدین ابوجعفر محمدبن علی بن منصور اصفهانی وزیر قطب الدین صاحب موصل: که گیتی سیم جعفر انگاشتش

شماره ۲۰۶: ز آتش فکرت آب می‌چکدش

شماره ۲۰۷ - در مرثیهٔ وحید الدین پسر عم خود: چونان بسوخت کز فلک آبی نماندش

شماره ۲۰۸: دیدنی نیست، ببین انکارش

شماره ۲۰۹: کز آتش آفرید جهاندارش

شماره ۲۱۰ - در مرثیهٔ اهل بیت خود: کو میوهٔ دل باری بر بار نگه دارش

شماره ۲۱۱: کامل‌تر اهل دین شمارش

شماره ۲۱۲: تا به فلسی نگیری احکامش

شماره ۲۱۳ - خاقانی این قطعه را به جواب فیلسوف فرستاد: کز علم مطلق آیت دوران شناسمش

شماره ۲۱۴: عذر خواه است عذر او بنیوش

شماره ۲۱۵: از برون سرخ و از درون زردیش

شماره ۲۱۶: مختصر دیده‌ام ز طالع خویش

شماره ۲۱۷: خواهی جزای آن دو بهشت از خدای خویش

شماره ۲۱۸: کلبهٔ قدرت الهی خویش

شماره ۲۱۹: که غیوران بر اهل پردهٔ خویش

غ

شماره ۲۲۰: کار بر نامد به آئین ای دریغ

ف

شماره ۲۲۱: بحر ارجیش ز طبعم صدف افزود صدف

شماره ۲۲۲: صدغه جیم و ذا قد الف

شماره ۲۲۳: پای فلک در میان رسم امان بر طرف

ک

شماره ۲۲۴ - در هجو رشید الدین وطواط: سگسارک مخنثک و زشت کافرک

شماره ۲۲۵ - در شکر عطای جاریه که پادشاه وقت به او کرده است: هندوئی را ترک عذرا دادی احسنت ای ملک

گ

شماره ۲۲۶: یک صدف نی و صد هزار نهنگ

ل

شماره ۲۲۷: در هیچ دو رنگت نه درنگ است و نه حاصل

شماره ۲۲۸ - این قطعه را ارتجالا ساخته و به دار الخلافهٔ بغداد فرستاده است: برآمد آیت مستنجد از صحیفهٔ حال

شماره ۲۲۹: لاجرم مال می نخواهد عقل

م

شماره ۲۳۰ - در هجو: ... راستی عالم هم

شماره ۲۳۱ - در مدح تاج الدین: زاده از کان کاینات بهم

شماره ۲۳۲ - این قطعه را در جواب قصیدهٔ رشید وطواط گفته است: جواب داد به انصاف اگرچه دید ستم

شماره ۲۳۳: هر سه دو حدیث رانده یک‌دم

شماره ۲۳۴: دولتش کم کم آمد از عالم

شماره ۲۳۵: مسهلی تازه ساختی هردم

شماره ۲۳۶ - در شکر ایادی شمس الدین رئیس: برده‌ام وز جفا گریخته‌ام

شماره ۲۳۷: زانگه که کعبه‌وار در این سبز پرده‌ام

شماره ۲۳۸: کس نماند و من به ناجنسان چنین وامانده‌ام

شماره ۲۳۹: هر بال و پر که داشتم از دم بسوختم

شماره ۲۴۰: کجا یارم که نزل دون فرستم

شماره ۲۴۱ - در مدح اقضی‌القضاة علی و آمدن به عیادت خاقانی: کاجتهاد حیدری رای مصیبش یافتم

شماره ۲۴۲: از خسان ز من نپذرفتم

شماره ۲۴۳ - در مرثیهٔ رشید الدین فرزند خود: ز ناگه به تاری مغاکش سپردم

شماره ۲۴۴: هیچ شافی جواب نشنیدم

شماره ۲۴۵ - در مرثیهٔ جمال الدین اصفهانی وزیر صاحب موصل و وحید الدین عموی خود: وحید گنج هنر بود و بود عم به سرم

شماره ۲۴۶: که به جان مرگ را خریدارم

شماره ۲۴۷ - در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیه: بخت سیه سپید کارم

شماره ۲۴۸ - در مرثیهٔ عمدة الدین: ماتم ز پی کدام دارم

شماره ۲۴۹: این چراغ یقین که من دارم

شماره ۲۵۰: چه پرسی ز من حال دل چون ندارم

شماره ۲۵۱: غم روزی ابلهانه خورم

شماره ۲۵۲ - در شکر ایادی و انعام رئیس شمس الدین والی ارجیش: نه از بیم جان در شما می‌گریزم

شماره ۲۵۳: من از نوح طوفان سزا می‌گریزم

شماره ۲۵۴: از آن مدحش به آب زر نویسم

شماره ۲۵۵ - در طیبت: به قوت آنکه ز هر شوخ چشمم آید خشم

شماره ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین: تا کی آب چشم پالائی که بردی آب چشم

شماره ۲۵۷: از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم

شماره ۲۵۸: پس جاه بتر دشمن زو نیک‌تر اندیشم

شماره ۲۵۹: که به بد گفتنش سخن رانم

شماره ۲۶۰: بد نخواهم که اوست یزدانم

شماره ۲۶۱ - در مرثیهٔ اهل بیت خود: گویند صبر کن، نه همانا من آن کنم

شماره ۲۶۲: با یار، من موافقه زین باب می‌کنم

شماره ۲۶۳: پند نگرفتم ای فلان که منم

شماره ۲۶۴: هیچ‌گونه ریا نمی‌بینم

شماره ۲۶۵: بر عالم سبک سر از آن سر گران بوم

شماره ۲۶۶ - در شکر انعام رئیس شمس الدین: امروز جفت نعمت بسیار می‌روم

شماره ۲۶۷: کرد شفاعت علت و زاید نجات، بیم

شماره ۲۶۸ - در هجو رشید وطواط: نیست او را چو همای اصل کریم

شماره ۲۶۹: تا ز خونین جگرش لعل قبا آرایم

شماره ۲۷۰: چکنم لب به بدی نگشایم

شماره ۲۷۱: جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

شماره ۲۷۲: ز غرقاب دریای خون آمدیم

شماره ۲۷۳: کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم

شماره ۲۷۴: الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم

شماره ۲۷۵: در کوی قلندران مقیمیم

ن

شماره ۲۷۶ - در موعظه: چون دگر کس شناخت شد دشمن

شماره ۲۷۷: در وی شدن همان و برون آمدن همان

شماره ۲۷۸ - در مدح عز الدین ابو عمران: مرا هم قدوه هم استاد عز الدین بوعمران

شماره ۲۷۹: کاندر همه عالم چه به ای سام نریمان

شماره ۲۸۰: باری آسوده‌اند عالمیان

شماره ۲۸۱: از نهان آب رخت خواهد به عمدا ریختن

شماره ۲۸۲: چهار جوی جنان از پی جهان کندن

شماره ۲۸۳: در حال او به عین عنایت نگاه کن

شماره ۲۸۴: این همه نیکان مکش و بد مکن

شماره ۲۸۵: اصدقا را بود در نزدیکی آرایش ز من

شماره ۲۸۶: دریغ حاصل من بود و درد حصهٔ من

شماره ۲۸۷: همه ز غمزه خدنگ آخته به کینهٔ من

شماره ۲۸۸: برای چیست؟ ندانی برای کینهٔ من

شماره ۲۸۹ - در هجو: اسمی است شریف و معنیی دون

شماره ۲۹۰ - در هجو رشید وطواط: گربه چشم و پلنگ خشم از کین

شماره ۲۹۱ - در تعریض بر پندار رازی: دست زمانه رسات طرازی بر آستین

شماره ۲۹۲: که می و بنگ نگیرم پس از این

و

شماره ۲۹۳: که از بقا نسب ذات توست حاصل ازو

شماره ۲۹۴ - بالبدیهه در صفت خربزه: افتابی است ده هلال بر او

شماره ۲۹۵: زین پس نشود عالم خاک آبخور تو

شماره ۲۹۶: گفتم از صد خر مصری است به آن دل دل تو

شماره ۲۹۷: در این سراچهٔ خاکی که دل خرابم ازو

ه

شماره ۲۹۸ - در مرثیهٔ فلکی شروانی: بود به ده فن ز راز نه فلک آگاه

شماره ۲۹۹: نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه

شماره ۳۰۰: که به دل در حق بدخواه شدم نیکی خواه

شماره ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته: کم کم از گنج تو گم شد آه آه

شماره ۳۰۲: بلی هر آینه روباه را دم است گواه

شماره ۳۰۳ - در هجو رشید وطواط: چندین سقاطهٔ هوس افزای عقل کاه

شماره ۳۰۴: راه همت زین و آن دربسته به

شماره ۳۰۵ - خاقانی برای دوستی اسب و این شعر را فرستاد: میان پیشت اصحاب فرهنگ بسته

شماره ۳۰۶: بی‌خودان را به خودپرست مده

شماره ۳۰۷: بشنو آن نالهٔ پراکنده

شماره ۳۰۸: زین کاسهٔ سرنگون پیروزه

شماره ۳۰۹: یافت خاقانی از جهان هر سه

ی

شماره ۳۱۰: کیینهٔ خسان را زنگارها زدائی

شماره ۳۱۱: در همه تبریز اندهکده‌ای بینم جای

شماره ۳۱۲: چون جان پدر شد به دیگر سرای

شماره ۳۱۳: که در او درد مردمی یابی

شماره ۳۱۴ - در شکایت از روزگار: انس طلب چون کنی که یار نیابی

شماره ۳۱۵: قدح لیمان مرا شعار نیابی

شماره ۳۱۶: بر من انگشت می‌گزد بی‌بی

شماره ۳۱۷: عقدهٔ سودا گشودمی چه غمستی

شماره ۳۱۸: نقش شیرین را به چشم دیگران نگذاشتی

شماره ۳۱۹: برگ از خدا طلب کن بگذار شاخ و شوخی

شماره ۳۲۰: کز دهر به بخت نیک زادی

شماره ۳۲۱ - شکرانهٔ صلت اسپهبد کیالواشیر: عهد نامهٔ بقا فرستادی

شماره ۳۲۲: عنبر در ثمن فرستادی

شماره ۳۲۳: نیست بر گلبن فلک وردی

شماره ۳۲۴: جز بهر سجود خم نکردی

شماره ۳۲۵: ور نکردی خاطر او نور پیوند آمدی

شماره ۳۲۶: به نظم و نثر همانا که پیش‌کار منندی

شماره ۳۲۷: دل مژده پذیر دیده بودی

شماره ۳۲۸ - در مدح عز الدین امیر یوسف سپه سالار: آمد به دلو در طلب تخت مشتری

شماره ۳۲۹ - در مدح علاء الدین اتسز شاه خوارزم: مانا ز بخت یافت نگین پیمبری

شماره ۳۳۰: که تو اهل وفاش پنداری

شماره ۳۳۱: مایه بجز طبع پیچ پیچ نداری

شماره ۳۳۲ - در جواب مردی سروده که عنصری را بر او ترجیح داده است: چه خوش داشت نظم روان عنصری

شماره ۳۳۳: خضری که آب علم ز بحر یقین خوری

شماره ۳۳۴ - شعر قاضی تنوخی: و فوضت امری الی حالقی

شماره ۳۳۵ - در حماسه و مدح خود: ریزه خور خوان من عنصری و رودکی

شماره ۳۳۶: کز سر سودا خرد را در سر آرد خیرگی

شماره ۳۳۷ - در نکوهش بغداد: دورانگه سپهر و سفرگاه انجمی

شماره ۳۳۸: باجگه دیدم و نظاره بتان حرمی

شماره ۳۳۹: در شان عهدت آمده آیات محکمی

شماره ۳۴۰ - در مرثیهٔ اسپهبد کیالواشیر: به مرگش چراغ سخن کشتمی

شماره ۳۴۱: نانت جوین چراست سخن‌هات گندمی

شماره ۳۴۲: مردم رسد به مردم، باور بکردمی

شماره ۳۴۳: هم از نای و نوشی سبب کردمی

شماره ۳۴۴: نام حور دل فریبش کردمی

شماره ۳۴۵: دامن از اهل جهان افشاندمی

شماره ۳۴۶ - در مرثیهٔ اهل بیت خود: خون شو ای چشم که این سوز جگر کس را نی

شماره ۳۴۷ - در هجو رشید الدین وطواط: پری به پوست همی دان که بس گران جانی

شماره ۳۴۸ - در مرثیهٔ سلطان شرق: ای قهر زهردار الهی چنین کنی

شماره ۳۴۹: که وجود همه ممکن تو کنی

شماره ۳۵۰: مدد می‌دهم تا تو تاثیر بینی

شماره ۳۵۱ - در هجو: طبقات طبق ز نان بینی

شماره ۳۵۲: از نقش هر جمادی کورا روان نبینی

شماره ۳۵۳ - در ترک شهوترانی: دست ازین آب هم به آب بشوی

شماره ۳۵۴: خاقانی ازین دو جنس کم جوی

شماره ۳۵۵: خوشتر ز اشک مریمی و باد عیسوی

شماره ۳۵۶: کز سبزه خط سبزه برآورد لب جوی

شماره ۳۵۷: تا از میان موج سیاست برون شوی

شماره ۳۵۸: عنقاست کبک هم صفت اوش چون نهی

شماره ۳۵۹: تا ز سگان خلق شیر شرزه نجویی

شماره ۳۶۰ - در هجو یکی از وزرای شروان‌شاه: لاف از علی مزن که یزید دوم تویی

اشعاری که قطعه نیستند

شماره ۳۶۱: نه فلک یک جوان ندیده چو من