گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است

به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که زیر دامن زلف تو سایه پرورد است

به روزگار هوای تو کم شود نی نی

هوای تو عرضی نیست مادر آورد است

رسول من سوی تو باد صبح‌دم باشد

ازین قبل نفس باد صبح‌دم سرد است

سپر به مهر فکندم گمان به کینه مکش

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به دل اسیر هوای تو گشت خاقانی

اگر به جان برهد هم سعادتی مرد است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام