گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

قندی ز لب بدزد و به ما خون‌بها فرست

بردار پرده از رخ و از دیده‌های ما

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

خاقانی از تو دارد هردم هزار درد

آخر از آن هزار یکی را دوا فرست

باری گر این‌همه نکنی مردمی بکن

از جای برده‌ای دل او باز جا فرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محیا نوشته:

یا صاحب الزمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام