گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز من گسستی و با دیگران بپیوستی

مرا درست شد اکنون که عهد بشکستی

به یاد مصطبه برخاستی معربدوار

بر آتشم بنشاندی و دور بنشستی

مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر

فغان ز کفر تو و آه ازین سبک‌دستی

به مهر فاخته زان پس که روی بنمودی

گریز جستی و از دام من برون جستی

برای مهر تو جان بر میان همی بستم

چرا به کینهٔ جانم میان فرو بستی

خبر نداری کز بس کرانه جوئی و کبر

میان جانم بی‌رحم‌وار بگسستی

مرا طفیل کسان مرهمی همی دادی

کنون ز دادن آن قدر نیز وارستی

بسا طویلهٔ گوهر که چشم من بگسست

چو در طویلهٔ بد گوهران بپیوستی

ستم بد این که تو کردی به جان خاقانی

ستمگری مپسند، ای خدای چون هستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام