گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۰

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خود لطف بود چندان ای جان که تو داری

دارند بتان لطف نه چندان که تو داری

بر مرکب خوبی فکنی طوق ز غبغب

دستارچه زان زلف پریشان که تو داری

بالله که عجب نیست گر از تابش غبغب

زرین شود آن گوی گریبان که تو داری

بر شکرت از پر مگس پرده چه سازی

ای من مگس آن شکرستان که تو داری

گفتی که برو گر مگسی برننشینی

هم مورچه‌ام بر سر آن خوان که تو داری

مژگانت مرا کشت که یک موی نیازرد

وین نیست عجب زان سر مژگان که تو داری

بگشای به دندان گره از رشتهٔ جانم

تا درد چنم زان سر دندان که تو داری

گفتی که چه سر داری در عشق نگوئی

دارم سر پای تو به آن جان که تو داری

بردی دل خاقانی از آن سان که تو دانی

میدار به زنهارش از آن سان که تو داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام