گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۸

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی

در کار من قدم ننهادی به پای‌مردی

زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی

کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی

روز سیاه کردی روزی ز روی حرمت

در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی

تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه

در جستجوی کشتن من آب وانخوردی

گفتی که در نوردم یک‌باره فرش صحبت

فرش نگستریده ندانم که چون نوردی

پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من

پندار من غلط شد درمان نه‌ای، که دردی

خاقانی آن توست مکن غارت دل او

کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

میثم مهرنیا نوشته:

دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی

در کار من قدم ننهادی به پای‌مردی

زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی

کز چرخ لاجورد دلم هست لاجوردی

روزم سیاه کردی و روزی ز روی حرمت

در روی تو سپید نکردم که تو چه کردی

تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه

در جستجوی کشتن من آب وانخوردی

گفتی که در نوردم یک‌باره فرش صحبت

پاره ای اصلاحات. با سپاس از شما.

فرش نگستریده ندانم که چون نوردی

پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من

پندار من غلط شد درمان نه‌ای، که دردی

خاقانی آن توست مکن غارت دل او

کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی

کانال رسمی گنجور در تلگرام