گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۵

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه کردم کاستین بر من فشاندی

مرا کشتی و پس دامن فشاندی

جفا پل بود، بر عاشق شکستی

وفا گل بود، بر دشمن فشاندی

چو خورشید آمدی بر روزن دل

برفتی خاک بر روزن فشاندی

لبالب جام با دو نان کشید

پیاپی جرعه‌ها بر من فشاندی

مرا صد دام در هر سو نهادی

هزاران دانه پیرامن فشاندی

تو را باد است در سر خاصه اکنون

که گرد مشک بر سوسن فشاندی

تو هم ناورد خاقانی نه‌ای ز آنک

سلاح مردمی از تن فشاندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام