گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۹

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی

حقا که به یک خنده دو عالم بگشایی

ورچه نگشائی لب و در پوست بخندی

از رشتهٔ جانم گره غم بگشایی

مجروح توام شاید اگر زخم ببندی

رحمی کن ار حقهٔ مرهم بگشایی

کاری است فرو بسته، گشادن تو توانی

صد مشکل ازین‌گونه به یک‌دم بگشایی

اندیشه مکن سلسلهٔ چرخ نبرد

گر کار چو زنجیر من از هم بگشایی

گفتی چو فلک دست جفا برنگشایم

ایمن نشوم، گر تو توئی هم بگشایی

هان ای دل خاقانی از آه سحری کوش

کاین چنبر افلاک خم از خم بگشایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام