گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۸

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی

چه اوفتاده که دست جفا برآوردی

به نوک خار جفا خستیم نیازردم

چو برگ گل سخنی گفتمت بیازردی

مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد

بخورد خونم و گفتا برو نه در خوردی

به حق غمزهٔ شوخ تو در رسم لیکن

زمردی است مرا صبر نه ز نامردی

به ره چو پیش تو باز آیم و سلام کنم

به سرد پاسخ گوئی علیک و برگردی

بسوختی تر و خشک مرا به پاسخ سرد

که دید هرگز سوزنده‌ای به این سردی

مرا نگوئی کاخر به جای خاقانی

دگر چه خواهی کردن که کردنی کردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محبوبه ذوالقدر نوشته:

با سلام این غزل خاقانی بسیار زیباست و حاکی از طبع
لطیف این استاد بی بدیل قصیده سرایی است که مهارت
خود را در غزل نیز به تصویر کشیده است.
بیت زیر در جواب این غزل است:
دلم شکستی و چیزی نگفتمت از مهر
تو بی وفا به سرم جز جفا چه آوردی

محبوبه نوشته:

ببخشید اصلاح میکنم:
دلم شکستی و چیزی نگفتمت جز مهر
تو بی وفا به سرم جز جفا چه آوردی

کانال رسمی گنجور در تلگرام